تبریک عید سعید فطر
بسمه تعالی
باسلام
عید سعید فطر بر مسلمانان جهان مبارک باد.
خدایا چنان کن سرانجام کار
توخوشنود باشی وما رستگار
بنازم اي عمر به شمشیرت که دنیارامسلمان کرده ای جمله کافران رادعوت به اسلام کرده
بسمه تعالی
باسلام
عید سعید فطر بر مسلمانان جهان مبارک باد.
خدایا چنان کن سرانجام کار
توخوشنود باشی وما رستگار
مترجم: حامد فيروزي
كتابي كه پيش رو داريد خلاصهي عقيدهي امام ابوحنيفه رحمة الله دربارهي توحيد، صفات خداوند، ايمان و صحابه و نيز موضعگيري ايشان در برابر متكلمان است.
در اين خلاصه؛ موضعگيري امام در رابطه با علم كلام، بيان ميشود، در ادامه ميخوانيد كه امام از شرك و آنچه منجر بدان ميشود، نهي كرده و از آن بر حذر داشته است. و با برخي از اشكال شركي كه بوقوع پيوسته و امام و پيروان راستينش از آنها نهي كردهاند، آشنا ميشويم.
شبهاتي که اهل تشيع براي اثبات نظر خود آنها را دستاويز قرار داده اند
1- (شبهه اول و جواب آن) ضمير مذکر در خطاب:
ايشان مي گويند اگر منظور از اين آيه همسران پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مي بودند خداوند به جاي (عنکم) (يطهرکم)، (عنکن) و (يطهرکن) به صورت مونث ميآورد.
در جواب بايد گفت: سبحان الله حتي مردم عامي به طور فطري مي فهمند که در زبان عربي هر گاه به وسيلة ضمير مذکر خطاب شود زن و مرد را شامل مي گردد و اگر با صيغة مؤنث خطاب شود آن وقت منظور از آن فقط زنان خواهند بود. از اينرو مرد به فرزندان پسر و دختر خود مي گويد: بخوريد و بخوانيد و براي دختران، صيغة مؤنث جداگانه به کار نميبرد مگر آنکه همة فرزندان او دختر باشند يا مخاطبان فقط دختر باشند و پسري همراه شان نباشد. و گاهي هم مخاطبان همه زن اند اما با صيغة مذکر مورد خطاب قرار مي گيرند. و قرآن چنين نازل شده است پس اينکه مي فرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ﴾. (آل عمران: 102).
سخني با خوانندگان
برادر و خواهر مسلمان! تعصب و مذهب را کنار بگذار و به اين سوالات پاسخ بده. در اين کتابچه آيهء تطهير بسيار زيبا و به شيوهء علمي مورد بحث و بررسي قرار گرفته است، و بيان شده که آيه تطهير چه ارتباطي با عصمت دارد. اين کتابچه پيامي است به هر حق جو و حق طلب که به خاطر خدا دنبال حق است.
1 ـ آيا همسر از نظر عقلي و شرعي و عرفي از اهل بيت مرد نيست؟ آيا قرآن کريم به اين امر گوشزد نکرده است که همسر موسي -عليه السلام-؛ از اهل بيت او بوده، و زن ابراهيم –عليه السلام-؛ اهل او بوده، و همسر عمران اهل او بوده است؟ بلکه همهء مرداني که بوده اند و آنهايي که به دنيا خواهند آمد همسرانشان از اهل بيت آنها هستند، پس به چه دليل همسران پيامبر –صلى الله عليه وسلم- جزو اهل بيت او قرار نمي گيرند؟ و گفته مي شود که از اهل بيت نيستند.
2 ـ آيا حديث کساء (آل عبا) ارتباطي با بيرون کردن امهات المؤمنين از مفهوم آيه دارد؟ نهايت حديث آل عبا اين است که خويشاوندان پيامبر –صلى الله عليه وسلم- نيز از اهل بيت او محسوب ميشوند. و آن دسته از خويشاونداني که با او در يک خانه زندگي نميکردند، جزو اهل بيت پيامبر –صلى الله عليه وسلم- قرار بگيرند.
3 ـ آيا آيهء تطهير بر عصمت کسي دلالت ميکند؟ اگر آيهء تطهير بر اين امر دلالت کند، پيش از همه همسران پيامبر –صلى الله عليه وسلم- در اولويت قرار دارند، و اين چيزي است که لغت، شريعت، عرف، عقل، سبب نزول و سياق آيه بر آن دلالت دارند.
4 ـ اعتقاد به عصمت ائمه از ضروريات ديني و عقايد اساسي شيعة امامي است و مذهب شان بر پاية آن استوار است، پس چگونه درست است که چنين عقيدهاي اساسي بر پاية دليلي باشد که آن دليل تخميني و احتمالي است؟ بايد چنين عقيدهء مهمي براساس دلايلي روشن و قطعي ارائه شود، و آيهء تطهير به صراحت بر عصمت ائمه دلالت نمي کند.
5 ـ چرا ميان امامان فرق گذاشته مي شود، به حسن -رضي الله عنه- که از اهل بيت است، چرا فرزندان او معصوم نيستند؟
6- چرا عصمت تنها منحصر به يکي فرزندان حسين –رضي الله عنه- است و سپس تنها در نسل آن يک فرزند ادامه دارد، با اينکه همه از فرزندان حسين -رضي الله عنه- وابسته به خاندان اهل بيت هستند؛ اهل بيتي که بنا به اعتقاد شيعه آيهء تطهير دربارهء آنها نازل شده است.
اميد است که خداوند ما را هدايت کند، و ما را در محل استقرار و امن خويش با پيامبر و آل بيت و اصحاب برگزيده اش گرد آورد، آمين.
وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين.
وصلى الله وسلم على نبينا محمد وعلى آله وصحبه وسلم تسليماً كثيراً.
آيه تطهير
﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾. (الأحزاب: 33).
«خداوند فقط مىخواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد».
قوي ترين دليل شيعيان براي اثبات عصمت ائمه، همين آيهء قرآني است و ملاحظه مي فرماييد که اين آيه اي کامل نيست بلکه قسمت آخر آيه اي است که در آغاز آن همسران پيامبر مورد خطاب قرار گرفتهاند: ﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾. (الأحزاب: 33).
ازدواج موقت (صيغه)
و پيامدهاي آن
تأليف:
ابو عبد الرحمن محمد مال الله
ترجمه و تلخيص:
مرتضي رادمهر
تقديم مترجم:
· تقديم به تمامي زنان مظلوم شيعه كه فريب دسيسه هاي بنيانگذاران شيعه را خورده اند.
· تقديم به يگانه فرزندم نويد كه چون يتيمان دست نوازش گر پدري بر سر ندارد.
· و تقديم به حاميان صلح و مبارزان در راه آزادي عليه خدنه و خرافات مذهب تراشان بي بنياد.
الحمدلله الذي هداني الي الصراط المستقيم بعد ان كنت من الضالين المشركين والصلاه والسلام علي سيد الانبياء والمرسلين محمد و آله و صحبه اجمعين. اما بعد.
انسان يگانه موجودي است كه از بدو تولد خويش به دنبال حقايق و خداشناسي است و در همان ابتدا بر فطرت سليم اسلام متولد مي گردد و سپس از رشد و تكامل عقلاني در مقابل حقايق و واقعيت هاي اسلامي و مذهبي سر تعظيم و كرنش در مقابل ذات احاديث باريتعالي فرود مي آورد من نيز كه در خانواده اي شيعي مذهب متولد شده بودم و از همان دوران طفوليت و كودكي بنا به سفارش پدر و مادرم در مكتب و حوزه هاي علميه تشيع مذهب، مشغول تحصيل بودم هميشه سعي داشتم تا حقايق اسلامي را با دلايل و منطق اسلامي و عقلاني بپذيرم كه به حمدلله پس از 12 سال تحصيلات در حوزه علميه قم و با داشتن مدرك دكتراي دانشكده علوم پزشكي شهيد بهشتي توانستم حقايق تاريخي و اسلامي خويش را پيدا نمايم. و از منكرات و بدعات مذهب تراشان بي بنياد و بي اساس به سوي هدايت و رستگاري راهياب شوم آري! برادر و خواهر مسلمان من همان مرتضي رادمهر روشنفكر و دانشمند شيعه مذهب بودم كه پس از شناخت عرفان و راه حق، مذهب اهل سنت را انتخاب و به آن عاشق و فريفته شدن و از اوهامات و خرافات خود ساخته ی مذهب تشيع رويگردان شدم و اينك به شما عزيزان و سروران خواننده نيز سفارش مي نمايم تا راه اهل سنت و حقيقت را انتخاب و از خود فريبي و عوام فريبي دست برداريد بدعات و خرافات مذهب تشيع بسيار زياد و گسترده هستند ولي عهده ترين آنها عبارتند از:
1- ارتكاب شرك و توسل به اموات و مرقدهای خود ساخته و جعلی ائمه و اولياء.
2- تقيه فريب، نيرنگ با آن و سلب اعتماد از سخنان و گفته هاي انبياء، ائمه و امت اسلامي.
3- بدبيني و اعتماد نداشتن به صحابه و دشمني و عداوت با ياران رسول الله.
4- جعل احاديث و روايات و نسبت آنان به پيامبر و ائمه.
5- متعه و ازدواج موقت و جعل احاديث در فضيلت و ثواب آن.
6- بر پا داشتن سينه زني و راه انداختن دسته هاي زنجير زني و . . . در ماه محرم و عاشوراي حسيني
7- لعن و نفرين صحابه بر روي منابر و اظهار بيزاري از آنان
8- انتظار ظهور مهدي و اعتقاد بر تولد و غيبت صغري و كبري حضرت مهدي و ارتباط نائبان و كاتبان وي با او.
9- فرياد رسي و شفا حاصل نمودن توسط ائمه و صلحاء در مصاحب و مشكلات.
10- عصمت ائمه و اهل بيت.
11- غصب خلافت حضرت علي و سكوت 25 ساله ي او
12- اتهام به مادر مومنان همسر گرامي رسول الله حضرت عايشه –رضي الله عنها-.
كه به حول و قوه ي الهي سعي شده است كه در كليه اين زمينه ها رساله هاي متعدد و گوناگوني ترجمه و به رشته تحرير در آورده شود و در اختيار عموم عزيزان و سروراني كه در پي رستگاري و هدايت هستند قرار گيرد تا باشد كه او سبحانه و تعالي توسط آن به بنده قوت قلب و به خوانندگان راهي به سوي حق و حقيقت راه گشايي نمايد.
به اميد آن روز
مرتضي رادمهر
28/8/81 پاييز 81.
الحمدلله رب العالمين، احل النكاح، و حرم السفاح، و توعد مرتكبه بالعذاب المهين والصلاه والسلام علي سيد ولد آدم محمد بن عبدالله و علي آله الطيبين الطاهرين و اصحاب البرره الثقات المتقين القائل ((صلوات الله و سلامه عليه)): ((لا يزني الزاني حين يزني و هو مومن)).
اما بعد! مسئله نكاح و ازدواج موقت يكي از مسائل پر ماجرا و مباحث بسيار جنجالي است كه امروزه پيرامون آن به گفتگو مباحثه مي پردازند كه پس از به كار آمدن روحانيت- در كشور ايران- هزاران كتاب و رساله درباره ي عقايد تشيع به رشته ي تحرير در آمده است- چگونه آنان اين كارها را رايج نگردانند در حالي كه آنان صاحبنظران و به اصطلاح روشنفكران و حاميان مذهب تشيع هستند- آنان در اين كتابها و رساله ها به صراحت و با بي حيايي كامل به زنا و فحشا و منكرات دعوت مي دهند و آن را جنبه ي شرعي داده اند و به نام نكاح متعه و موقت نامگذاري كرده اند كه درباره ي فضايل و ثواب آن نيز احاديث جعلي بسياري را به ائمه و پيامبر اكرم -صلي الله عليه وسلم- نسبت مي دهند اعاذنا الله منه- اينان
براي توجيه جوانان و مادران مسلمانان دلايلي همچون:
((1)) نكاح موقت جزء ضروريات ديني است.
((2)) راهي به سوي نكاح دائمي و هميشگي است و . . . چنگ مي زنند، و چنان زياده روي نموده اند كه حرمت آن را به خليفه دوم مسلمانان اميرالمومنين حضرت عمر بن خطاب -رضي الله عنه- نسبت داده و او را مورد طعن و نفرين خود قرار داده اند، اين كلمه، كلمه ي بسيار سنگين و بزرگي است كه آنان آن را از دهان خود خارج نموده و آن چيزي نيست بجز دروغ و بهتان كه به خليفه دوم مسلمين آن را نسبت مي دهند. برادر عزيزم و بزرگوارم جناب محمد مال الله مولف اين كتاب افترائات و تهمت هاي آن را كاملاً در كتاب بيان نموده و سپس به پاسخ شبهات و پرسش هاي آنان نيز پرداخته است وي به پاسخ دلايل بسيار مسخره و بچگانه رهبر انقلاب اسلامي كه در كتاب كشف الاسرار آن را درج كرده است نيز پرداخته است، ديدگاه حضرت عمر بن خطاب -رضي الله عنه- همان ديدگاه و نظريه پيامبر اكرم -صلي الله عليه وسلم- است كه آن را بنا به روايات و مسانيد صحيح و درست اهل سنت و تشيع- در سال خيبر بيان نموده اند، سپس وي افترائات و بهتان هاي تشيع بر بعضي از صحابه از قبيل عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر و پدران اين دو بزرگوار را نقل و به نقد و بررسي آن مي پردازد و در باب سوم تحريف صريح و آشكار تشيع پيرامون توضيح و تفسير آيه ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَة﴾ مي پردازد كسي كه مباحث اين كتاب را آن بابي را كه در آن به پيامدهاي ننگين و شوم نكاح موقت اشاره نموده است مطالعه نمايد. و هر برادر و خواهر شيعي را به خواندن اين كتاب تشويق و ترغيب نمايد و پس از خواندن آن مطالب و بدون هيچ گونه تعصب مذهبي از خود بپرسد آيا خود او براي عمل نكاح موقت راضي مي شود و آيا آن را براي خواهر، دختر و خويشاوندان نزدیک خود جايز و تقرب الهي مي داند؟ بدون شك برادر عزيزم جناب آقاي ابو عبدالرحمن اين مسئله را بسيار جالب و دلچسب توضيح داده است و بوسيله آن كفر دشمنان اسلام را شكسته و آتش سوزان آنان را خاموش و تا روز قيامت آنان را گنگ و لال ساخته است كه تا دميدن صور اسرافيل هرگز نمي توانند سخن بگويند، علاوه بر دلايل استاد بزرگوار بر حرمت متعه دلايلي را بنده نيز به طور خلاصه و فهرست وار عنوان مي نمايم.
آيه ﴿وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ﴾ دليل واضح و روشني است بر حرمت نكاح موقت، اين آيه فقط بيانگر حلال بودن زوجه و ملك يمين است و استمتاع و فايده گيري از غير اين دو را حرام بيان مي دارد و پر واضح است كه عقد نكاح موقت و ازدواج متعه هرگز جزو زوجه محسوب نمي شود و دلايل آن عبارتند از:
اولاً: خداوند زوجه را محل مودت ((دوستي)) و آرامش و اطمينان خاطر و راز دار مرد معرفي نموده است و آن كسي كه خود را در مدت يك ساعت يا چند ساعت و چند روزي در اختيار و اجاره ي مردي قرار مي دهد هرگز مودت و آرامش و اطمينان بر آن وجود ندارد خداوند متعال درباره ي ازدواج چنين مي فرمايد: ﴿وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا﴾ و مي فرمايد: ﴿وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّة﴾- كه ازدواج موقت و زنان اجاره اي و متعه اي هرگز مصداق اين آيه قرار نمي گيرند.
ثانياً: زناني كه به صورت نكاح موقت در عقد نكاح در آمده اند هرگز از شوهران و شوهران از آنان ارث نمي برند و اين دليلي واضح و روشني است كه آن دو، زوج و زوجه شرعي گفته نمي شوند والا آيات ميراث بايد آنها را شامل مي شد.
ثالثاً: زني كه به صورت نكاح موقت در عقد نكاح در آمده است مي تواند شرط قرار دهد كه زوج از زوجه در محل قبل ((فرج)) استفاده ننمايد در حالي كه در نكاح دائم هرگز اين شرط اعتبار و ارزشي ندارد و خداوند متعال نيز در آيه اي پيرامون آن مي فرمايد: ﴿نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ﴾. ((زنان شما كشت زار شمايند بياييد به كشت زار خويش به هر روش كه مي خواهيد.))
رابعاً: عدتي كه براي نكاح موقت برادران تشيع به آن معتقد و قائل اند هرگز مانند عدت زناني كه به صورت دائم عقد شده اند نيست و اين نيز دليلي ديگر است كه نكاح متعه و زناني كه به آن مبتلا شده اند بغير از زنا و فحشا كار ديگري انجام نمي دهند ولي افسوس كه اين قوم نمي فهمند.
و در پايان يادآور مي شود كه اختلاف ما با تشيع اختلاف فرعي و جزيي و يا فقط فقهي نيست بلكه اختلاف ما عميق تر از اين است اختلاف در اصول و عقايد است كه اهم آن اختلافات عبارتند از:
1- آنان مي گويند قرآن تحريف، تنقيص، تبديل و تغيير يافته است ولي ما معتقديم كه قرآن هرگز تحريف نشده است و دليل آن آيه ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾ همانا ما قرآن را نازل كرديم و بي شك نگهدارنده آن هستيم.
2- آنان مي گويند اصحاب آن حضرت -صلي الله عليه وسلم- به استثناء بعضي- بعد از وفات آن حضرت مرتد شدند و در امانات و ديانات خيانت كردند و معتقدند كه از همه صحابه خلفاء ثلاثه بيشتر نقش داشته اند و از همه آنان گمراه تر بوده اند لذا از همه آنان را مبغوض تر مي دانند ولي ما معتقديم. كه اصحاب آن حضرت بهترين افراد و خير البشر- بغير از انبياء بوده اند، دروغ و بهتاني را نبسته اند و دليل ما بر اين مدعي آيه ﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ﴾ است.
3- آنان معتقدند كه ائمه دوازده گانه معصوم و عالم الغيب اند و جبرئيل بر آنان نازل مي شود جامع و كليه علوم ملائكه، انبياء و رسل اند آنان داراي علم گذشته و آينده بوده اند كه هيچ امر و چيزي از آنان مخفي نبوده است و آنان جميع لغت ها و فرهنگ و گويشهاي جهان را مي دانسته اند و زمين از آن آنان است.
جناب آقاي خميني در كتاب الحكومه الاسلاميه چنين مي نويسد:
"ائمه داراي مكان و منزلتي هستند كه هيچ ملك مقرب و پيامبر مرسل به آن نرسيده اند" و ما معتقديم كه ائمه دوازده گانه مانند بقيه انسانها بشر بوده اند و با بقيه هيچ گونه فرقي نداشته اند كه برخي از آنان فقيه و برخي عالم و دانشمند و برخي خلفاء بوده اند و در بين آنان نيز كساني بوده اند كه به اين منزلت نرسيده اند و ما از آنچه كه ائمه از آنان بيزار بوده اند و از آن نهي كرده اند نيز نهي مي نماييم و هرگز به آنان آن چيزي را كه در وجود آنان نبوده است نسبت نمي دهيم.
عمده ترين اختلافات در بين تشيع و تسنن همين اختلافات بودند ولي نكاح موقت يكي ديگر از اختلافاتي است كه براي عقايد ننگين و شومشان به آن متوسل شده اند كه بوسيله آن چهره هاي صحابه را به زعم خويش مي خواهند كريه و جريحه دار نمايان نمايند كه همه ي آن افكار و عقايد از شيطان لعين و ابليس رجيم و شهوات نفساني نشات گرفته است.
اعاذنا الله و اياكم منه
نظام الدين محمد الاعظمي
بغداد 15/1/1986
و من قال: حلال هي كمن قد قال الرجعة
كذبتم لا يحب الله شيئاً يشبه الخدعة
لها زوجان في طهر وفي طهر لها سبعة
إذا فارقها هذا اخذها ذاك, بالشفعة
فهي من كل انسان لها في رحمها متعة
اي مرد خردمند به آنچه كه درباره ي متعه (صيغه) گفته شده است مرا خبر ده، و كسي كه گفته آن حلال است همانند كسي است كه در رجعت گفته (اعتقاد به رجعت داشته)، دروغ گفتيد، خداوند چيزي را كه با خدعه و نيرنگ شباهت داشته باشد دوست ندارد. او (زن صيغه اي) در يك طهر دو شوهر دارد و در طهري ديگر هفت شوهر وقتي كه اين يكي (زن صيغه اي) رها كند آن ديگري با شفعه ((حق همسايگي)) آن را مي گيرد پس اين زن از هر انساني (كه با او صيغه كرده) در رحمش يادگاري دارد.
الحمدلله رب العالمين والصلاة والسلام على المبعوث رحمة للعالمين وعلى آله وصحبه ومن اتبع هداه إلى يوم الدين, أما بعد.
نكاح موقت يكي از مسائل اختلافي و جنجالي بين مسلمانان و اهل تشيع است كه در طي احاديث صحيح و آيات مختلفي حرمت آن به اثبات رسيده است و تا روز قيامت نيز بنا به همان روايات و آيات حرام گرديده است، ولي اهل تشيع احاديث و روايات جعلي و خود ساخته اي را به ائمه و پيامبر اكرم نسبت داده اند كه به وسيله آن اكاذيب و روايات جعلي حلت و جواز آن را ثابت مي نمايند كه به غير از زنان زناكار و بداخلاق هيچ زن ديگري قادر و حاضر به انجام چنين كاري نمي شود، صحابه بزرگوار و تابعين گرانقدر آن حضرت -صلي الله عليه وسلم- به حرمت آن قائل بوده اند كه نظريات و اقوال زرين آنان نيز در تاريخ و كتابهاي معتبر درج گرديده است، ولي روافض به خاطر اتباع شيطان و شهوات نفساني، آن نظريات و روايات را ناديده گرفته كه مذهب آنان بر گرفته از مذاهب و اديان مختلف است كه به طور خلاصه مي توان گفت مذهب تشيع مذهبي مخترع و خود ساخته است كه اصل و نسب ندارد، تشيع تنها به وضع و جعل روايات جعلي اكتفا ننموده اند بلكه پا را از آن نيز فراتر گذاشته و نظريات جعلي و خود ساخته اي را به صحابه بزرگوار و جليل القدر نسبت داده اند كه براي قانع نمودن خوانندگان آن نظريات و روايات منابع و ماخذ جعلي ديگري را كه هرگز در آن كتابها مانند آن روايات و نظريات يافته نمي شود را نيز نقل نموده اند.
اين حربه اي است كه پس از روي كار آمدن روحانيت تشيع در كشور ايران به كثرت از آن استفاده مي نمايند- كه به طور نمونه و مثال مي توان به نمونه هاي زير اشاره كرد:
1) روايت حلت و جواز متعه صيغه كه از كتاب سنن ترمذي آن را نقل مي نمايند.
2) سخن دروغين را، فكيكي در كتاب متعه و محمد تقي الحكيم در كتاب الزواج الموقت و عبدالحسين شرف الدين در كتاب المسائل الفقهيه نقل نموده اند، اگر به دقت بنگريم در مي يابيم كه طعن بر صحابه جزء اصول مهم و اساسي مذهب تشيع است كه به وسيله آن سابق و عملكرد را مورد انتقاد قرار مي دهند، آنچه در اين صفحات مي خوانيد سخنان و جملاتي است كه در رد بر نظريه، خميني كه مدعي جواز صيغه است و معتقد است كه حضرت عمر بن الخطاب حرمت نكاح موقت پس از اينكه پيامبر او را حلال كرده را اعلام ننموده است، با وجود اينكه خميني به حقيقت و واضح مي داند كه نكاح موقت در شريعت اسلامي جايگاهي ندارد و آن از لابلاي روايات تشيع و نظريات ائمه به اين نظر رسيده است ولي از كليه آن روايات براي حفظ مقام و رتبه ي خويش و ازدياد محبوبيت اش از همه ي آن روايات چشم پوشي مي نمايد او نه تنها به سلف صالح اهانت نموده است بلكه رهرو راه كساني بوده است كه با صحابه مخالفت و دشمني سرسختي داشته اند كه همچون خوارج خود را مسلمان و صحابه را كافر مي پندارند، اسلاف امت اسلامي در دوران خود از صحابه و افترائاتي كه بر آن مي بستند به طور كلي دفاع مي نمودند و به نقد و بررسي افترائات مي پرداختند كه به طور نمونه مي توان به مسئله متعه و ازدواج موقت اشاره كرد ولي خميني در كتاب كشف الأسرار در صفحه 118-117 مسئله متعه را يكي از مخالفات حضرت عمر بن الخطاب با قرآن بر مي شمارد وي چنين مي نويسد:
"نكاح موقت به اجماع مسلمانان در زمان پيامبر تا وفات وي جايز و حلال بود و توسط هيچ ناسخي منسوخ نگشته است و از حضرت جابر بن عبدالله در صحيح مسلم نقل شده است كه ايشان مي فرمايد: ما در عهد رسول الله و دوران خلافت حضرت ابوبكر متعه مي نموديم ولي عمر آن را حرام گرداند و از آن نهي كرد و از حضرت عمر نقل شده است كه ايشان بر روي منبر فرمودند، دو متعه در زمان رسول الله بوده اند كه من از آن دو نهي و بر آن معاقبه و عتاب مي نمايم آن دو عبارتند از متعه حج و متعه زنان، اين گفته ي وي ((عمر بن الخطاب)) مخالف صريح آيه: ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ﴾ ترجمه: پس كسي كه لذت گرفتيد از زنان بدهيد ايشان مهر مقرر كرده شان را، است. علامه طبري از جمع كثيري از مفسيرين صحابه من جمله از ابي ابن كعب، ابن عباس، سعيد بن جبير و سدي نقل مي نمايد كه اين آيه درباره ي متعه زنان و ازدواج موقت است با وجود اينكه حضرت عمر نيز بر روي منبر اعلام نمودند كه در زمان پيامبر ازدواج موقت جايز و حلال بوده است و من از آن نهي مي نمايم."
به منظور رد و پاسخ مفتريات خميني به تحرير و چاپ اين كتاب اقدام نمودم اميدوارم كه خداوند متعال آن را از بنده بپذيرد و ثواب و اجر آن را در ميزان و حساب اعمال ما قرار دهد.
آنچه در اين رساله مي خوانيد مشتمل بر مباحث و عناوين زير است:
1- نقد و بررسي حلت و حرمت ازدواج موقت و بيان افتراء حرمت از طرف تشيع به حضرت عمر بن الخطاب -رضي الله عنه- با ذكر روايات و مسانيد تحريم نكاح موقت از ديدگاه صحابه و تابعين.
2- نظريه اهل بيت و ائمه پيرامون نكاح موقت و حرمت آن از زبان و روايت صحيح و مستند اهل بيت رضوان الله عليهم اجمعين و نقد و بررسي روايت جعلي و اكاذيب منسوبه به ائمه و اهل بيت رضوان الله عليهم اجمعين.
3- افترائات تشيع و نقد و بررسي نظريات دروغين آنان به ابن عباس، ابن عمر و حضرت اسماء بنت ابي بكر. (رضي الله عنهم).
4- ابطال و رد نظريه استدلالي تشيع از آيه ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً﴾.
5- عجايب و غرائب متعه از ديدگاه تشيع و بيان روايات شگفت انگيز جعلي آنان پيرامون ازدواج موقت و در پايان اميدوارم كه خداوند منان اين عمل را به درگاه خود بپذيرد و بوسيله آن نويسنده و خواننده را مشفع و بهره مند گرداند و در صورتي كه برادران به خطاء و يا اشتباهي بر خوردند مرا از آن مطلع گرداند تا در چاپهاي بعدي تكرار نشود.
وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين.
أبو عبدالرحمن محمد مال الله.
حضرت عمر -رضي الله عنه- و ازدواج موقت (صيغه)
سخن زيبا و دلنشين حضرت عمر بن خطاب كه در بسياري از كتابهاي حديث اهل سنت نقل شده است سبب آن شده است تا كور دلان و نافهمان در مقابل سخن گرانقدر او قد علم نمايند و به دشمني و كينه توزي با وي بپردازند ايشان در عهد خلافت خويش چنين فرموده اند: «متعتان كانتا على عهد رسول الله -صلى الله عليه وسلم- وأنا أنهى عنهما وأعاقب عليهما، متعة الحج ومتعة النساء»[1].
اگر به محتواي كلام حضرت عمر بن خطاب بنگريم در مي يابيم كه ايشان هرگز از جانب خود آن را نهي نكرده است بلكه همان نهي قبلي كه از جانب رسول الله -صلي الله عليه وسلم- صورت گرفته است را به كليه بلاد و سرزمين هاي اسلامي ابلاغ مي نمايد و چون ابلاغ توسط ايشان و در دوران خلافت او به صورت اكمل و اتم صورت گرفت آن نهي را به خود نسبت داده اند، حضرت عمر بن خطاب -رضي الله عنه- بنا به آيه كريمه الهي كه در قرآن مجيد به حج تمتع اشاره دارند به حج تمتع معتقد بودند چنانچه كه از حضرت عبدالله بن عباس از ايشان نقل شده است كه فرمودند: والله اني لا انهاكم عن المتعه وانها في كتاب الله و قد فعلها رسول الله.
حضرت عمر بن خطاب هرگز از آن نهي ننموده و نسبت تحريم به او نسبتي بي جا و ناروا است كه به آن منسوب مي نمايند بلكه ايشان معتقد بودند كه حج عمره به طور جداگانه اولي تر و افضل تر است چنان كه امام شافعي و سفيان ثوري و اسحاق ابن راهويه و غيره به آن معتقدند، در آيات الهي خداوند متعال هدي را بر متمتع به خاطر جبران نقصان حج او واجب گردانده است چنانچه كه مي فرمايد: آيه: ﴿فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ﴾ بيانگر همين مطلب مي باشد آن حضرت -صلي الله عليه وسلم- با وجود اينكه مهلت و فرصت زيادي در حجه الوداع داشتند فقط به اداي حج مفرد و در اداي عمره قضاء و عمره جعرانه فقط به اداي عمره پرداختند، علامه ابوالفتح مقدسي مي فرمايد: حضرت عمر بن الخطاب از آن متعه اي كه در قرآن مجيد مذكور است نهي نفرموده اند بلكه در بين حج مفرد و عمره با احرام جداگانه فسخ انداخته اند كه آن دو با دو احرام صورت گيرد و عمره به تنهايي انجام پذيرد، حضرت شيخ الاسلام علامه ابن تيميه ((رح)) مي نويسد: در دوران خلافت حضرت ابوبكر صديق و اوايل خلافت حضرت عمر فاروق زائرين و حجاج در ايام حج به اداي عمره و حج مي پرداختند و از اداي عمره در ماههاي ديگر سال اجتناب مي ورزيدند. و اندكي از حجاج به آن عمل مي كردند لذا حضرت عمر -رضي الله عنه- به خاطر اينكه حج عمره نيز به صورت جداگانه انجام مي پذيرد از جمع حج و عمره نهي كردند لذا فرمودند اگر هر يك جداگانه انجام پذيرد بهتر و افضل است لذا از جمع آن دو نهي فرمودند تا در ماههاي ديگر سال نيز حجاج براي زيارت بيت الهي قصد سفر نمايند، اما آنچه درباره ي متعه زنان و نكاح موقت به او نسبت داده اند كه ايشان نكاح موقت را حرام گردانده است نسبتي غلط و نابجايي است زيرا كه ايشان همان ابلاغ و نهي قبلي آن حضرت -صلي الله عليه وسلم- را به عموم مسلمانان ابلاغ و بر آن تاكيد داشته اند چنان چه كه از ايشان روايت است كه فرمودند: آن حضرت -صلي الله عليه وسلم- سه بار متعه را جايز و سپس آن را حرام گرداندند و قسم به ذات باريتعالي اگر بنده از حال كسي كه ازدواج نموده و محصن است اطلاع يابم كه اقدام به عقد نكاح موقت نموده است او را رجم (سنگسار) مي نمايم مگر اينكه چهار شاهد و گواه بر حلت نكاح موقت ارائه دهد و در روايتي ديگر از او چنين نقل شده است:
"اگر فرد غير محصن اقدام به عقد نكاح موقت نمايد او را صد ضربه شلاق خواهم زد مگر اينكه گواهاني را بر من ارائه دهد كه آنان بر حلت نكاح موقت گواهي و شهادت دهند. "
حضرت عمر بن خطاب پس از آنكه آن حضرت بر حرمت نكاح موقت پافشاري و تاكيد نموده بودند آن را علناً اعلام و ابلاغ نمودند و بر تاكيد آن افزودند و ايشان مبلغ و نافذ شريعت اند نه اينكه او را مخترع شريعت بدانيم، اعلام رجم افراد محصن از جانب وي دليل واضح و روشني است كه حرمت نكاح موقت به طور قطع و ثبوت از آن حضرت -صلي الله عليه وسلم- ثابت گرديده است كه هيچ مخالفي نيز به مخالفت با آن نپرداخته است لذا عدم مخالفت و سكوت صحابه دليل واضح و روشني است كه آن حرمت بالقطع و اتفاق ثابت گرديده است و هيچ فردي از صحابه به حلت آن معتقد نيست ولي در مورد حج تمتع پس از سخنان حضرت عمر بن خطاب جمع كثيري از صحابه با وي به مخالفت پرداختند.
علامه محمد حامد در كتاب "نكاح المتعه حرام في الاسلام" چنين مي نويسد: آنچه بنده آن را بيان مي نمايم و بلكه هر مصنف و مولف ديگري نيز اذعان به آن دارد اين است كه حضرت عمر بن خطاب -رضي الله عنه- از جانب خويش هرگز نكاح موقت را حرام نگردانده اند زيرا كه ايشان در قرآن مجيد آيه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ﴾
(ترجمه: اي مومنان حرام نكنيد آنچه را كه خدا حلال ساخته است شما را و از حد مگذريد هر آينه خدا دوست نمي دارد كه حد گذرندگان را). قرائت و به آن عشق مي ورزيد و همچنين آيه اي كه در بيان كفار و عاقبت آنان نازل شده است را نيز قرائت نموده است آن آيه اي كه خداوند متعال در آن مي فرمايد:
﴿قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ سَفَهاً بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ﴾.
ترجمه: هر آينه زيان كار شدند آنان كه كشتند فرزندان خود را به غير دانش و حرام كردند آنچه روزي داد ايشان را به سبب دروغ بستن بر خدا به تحقيق گمراه شدند ايشان و نه شدند راه يافتگان.
و همچنين آيه ديگري كه خداوند متعال در آن به پيامبر اكرم -صلي الله عليه وسلم- مي فرمايد اگر كفار چيزهايي را حرام گردانده اند از آنان شاهد و گواه بر حرمت آن چيز طلب نما چنانچه مي فرمايد:
﴿قُلْ هَلُمَّ شُهَدَاءَكُمُ الَّذِينَ يَشْهَدُونَ أَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ هَذَا فَإِنْ شَهِدُوا فَلا تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَلا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنَا وَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَهُمْ بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ﴾.
ترجمه: بگو بياوريد علماي خود را آنان كه گواهي مي دهند كه خدا حرام ساخته است اين را سپس يا محمد به فرض گواهي دهند تو معترف مشو با ايشان و پيروي مكن خواهش كساني كه به دروغ نسبت كرده اند آيات را و كساني كه اعتقاد ندارند به آخرت و ايشان با پروردگار خود برابر مي كنند.
علامه فخرالدين رازي در تفسيرش در صفحه 3/287 نهي حضرت عمر -رضي الله عنه- از نكاح موقت را بسيار جالب و زيبا پاسخ داده اند كه در اينجا به دفاعيات و نظريه او به طور اختصار مي پردازيم:
حضرت عمر بن خطاب اين سخن نهي و تحريم نكاح موقت را در محضر صحابه بيان داشتند و هيچ كسي از صحابه به مخالفت با او نپرداخت در اينجا صحابه اي كه در نزد او حاضر بودند يكي از اين سه گروه بوده اند كه سه احتمال در آن وجود دارد:
1- صحابه نسبت به حرمت نكاح موقت مطلع بودند و با بيان حضرت عمر كه موافق حديث پيامبر بود مخالفت نكردند.
2- صحابه به حلت و جواز نكاح موقت معتقد بودند ولي از خوف و ترس با او مدارا و مداهنت نمودند و به مخالفت با او بر نخواستند.
3- صحابه به حرمت و حلت آن يقين نداشتند و در بين حرمت و حلت آن متردد بودند لذا سكوت كردند نظريه و احتمال اول بهترين و پسنديده ترين احتمالات است زيرا كه دو احتمال بعدي به طور كلي منتفي هستند احتمال دوم به اين دليل منتفي است كه اگر حضرت عمر به حلت آن معتقد بود و آن را حرام گرداند و ديگران نيز با او هم صدا شدند كليه آنان كافر و از اسلام خارج مي گردند و مصداق آيه ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ﴾ قرار نمي گيرند لذا در آن لحظه چه كسي مصداق اين آيه بود آيا آنان حلت نكاح موقت را بيان داشتند يا خير و چرا سكوت را اختيار نمودند، سومين احتمال نيز مردود و منتفي است زيرا كه امكان ندارد صحابه از حلت و حرمت آن اطلاع نداشته باشند اگر واقعاً همچون نكاح دائم حلال مي بود كليه صحابه از آن مطلع مي گشتند زيرا كه اين در آن صورت جزو ضروريات و نيازهاي آنان بود و هرگز آنان از ضروريات و نيازهاي خود غافل و بي خبر نبوده اند.
علامه ابوالفتح مقدسي در كتاب تحريم نكاح المتعه در صفحه 77 چنين مي نويسد:
با توجه به اينكه عمر -رضي الله عنه- بر منبر حرمت نكاح موقت را بيان داشته اند و بر عاملين و مرتكبين آن جرم سنگين را گذاشته اند دليل بر اين است كه نكاح موقت در زمان پيامبر حرام گرديده است و صحابه نيز آن را پذيرفته اند و هيچ يك از مهاجرين و انصار به مخالفت با او نپرداخته است و اين در حالي اتفاق افتاده است كه برخي از صحابه همچون ابي بن كعب در حرمت حج تمتع و معاذ بن جبل در فتواي رجم زن حامله با او به مخالفت پرداخته اند و دموكراسي و آزادي در دور خلافت او به اوج خود رسيده بود لذا اگر ايشان از جانب خود آن را نهي و حرام مي كردند صحابه با او به مخالفت مي پرداختند علاوه بر نهي حرمت عمر -رضي الله عنه- عده كثيري از راويان و صحابه حرمت نكاح موقت را بيان داشته اند كه در اينجا به برخي از آن روايات اشاره مي شود:
1- از حضرت حسين بن محمد بن علي و برادرش عبدالله روايت شده است كه حضرت علي به ابن عباس فرمودند:
آن حضرت -صلي الله عليه وسلم- از متعه و گوشت الاغ در جنگ خيبر نهي فرمودند[2].
2- از حضرت اياس بن سلمه روايت شده است كه ايشان از پدر خويش نقل مي نمايند كه آن حضرت در سال اوطاس نكاح متعه و موقت را جايز و پس از آن نهي كردند[3].
3- از حضرت ربيع بن سبره الجهني روايت شده است كه ايشان مي فرمايند پدرم به من گفت من به همراه آن حضرت بودم كه ايشان فرمودند: اي انسانها من قبلاً به شما نكاح موقت و متعه را اجازه داده بودم و امروز خداوند متعال آن را تا قيامت حرام گردانده است و هر كسي كه زني را به صورت نكاح موقت و متعه ازدواج كرده است رها نمايد و از آن چيزي تحويل نگيرد[4].
4- از عبدالملك بن ربيع بن سبره جهني روايت است كه ايشان از پدرشان روايت مي كنند كه ايشان فرمودند: آن حضرت در سال فتح مكه نكاح موقت را هنگامي كه داخل شهر مكه شديم جايز قرار دادند و هنوز از آن شهر خارج نشده بوديم كه ما را از آن نهي كرد[5].
5- از ربيع بن سبره ي الجهني روايت است كه ايشان از پدرشان روايت مي كنند كه آن حضرت -صلي الله عليه وسلم- فرمودند: بدانيد و آگاه باشيد كه نكاح موقت و متعه از امروز به بعد تا روز قيامت حرام گرديده است[6].
6- از عبدالرحمن بن نعيم الأعرجي روايت است كه ايشان مي فرمايند: شخصي از حضرت عبدالله بن عمر درباره نكاح موقت پرسيدند ايشان بسيار خشمگين و ناراحت شدند و فرمودند قسم به ذات باريتعالي ما در زمان پيامبر زناكار و افراد بد كردار نبوديم[7].
7- از حضرت موسي بن ايوب روايت است كه ايشان از عمويش علي و او از حضرت علي بن ابي طالب نقل مي كند كه آن حضرت فرمودند: نكاح موقت ابتداء براي كساني جايز بود كه ثروتي نداشتند و هنگامي كه حكم نكاح دائم، طلاق و ميراث در ميان زوجين بيان شد حكم نكاح موقت منسوخ گشت[8].
8- از حضرت ربيع بن سبره ي روايت است كه ايشان از پدرشان نقل مي كنند كه ايشان فرمودند: ما به همراه آن حضرت در سال حجه الوداع از شهر مدينه خارج شديم تا اينكه به مكان عسفان رسيديم كه آن حضرت -صلي الله عليه وسلم- فرمودند: حج عمره با حج مفرد آميخته شده است در اين لحظه حضرت سراقه فرمودند: اي رسول خدا به ما مانند نوآموزان تعليم بده گويا ما امروز به دنيا آمده اين و از هيچ چيز خبر نداريم عمره فقط مخصوص امسال است يا اينكه تا ابد و براي هميشه خواهد بود آن حضرت فرمودند: تا روز قيامت و براي هميشه است هنگامي كه به مكه رسيديم به طواف بيت الله و سعي صفا و مروه مشغول شديم و پس از آن به عقد نكاح موقت به ما دستور (اجازه) دادند و براي روزهاي مشخصي ازدواج صورت گرفت كه من و يكي از دوستان روزي براي ازدواج موقت از منزل بيرون رفتيم و در نزديك زني خود را براي عقد موقت معرفي كرديم آن زن به قطيفه هاي (چادرهاي) هر دويمان نكاح كرد قطيفه من بهتر بود ولي من جوانتر بودم او مرا در قبال قطيفه اي كه به او دادم انتخاب و با من به ازدواج موقت راضي گشت آن شب در نزد او بودم و هنگام صبح براي اداي نماز صبح به مسجد رفتم آن حضرت -صلي الله عليه وسلم- پس از نماز صبح بر روي منبر رفت و چنين به ايراد سخنراني پرداخت: هر شخصي كه با زني عقد نكاح موقت بسته است بهاي آن را بپردازد و هرگز به نكاح موقت روي نياورد زيرا كه خداوند متعال آن را براي هميشه بر شما حرام گردانده است[9].
تابعين نكاح موقت را زنايي بيش نمي دانستند علامه سعيد بن منصور در سنن خويش در صفحه 3/1/211 از حضرت عروه ي بن زبير چنين نقل مي كند: حضرت عروه بن زبير از نكاح موقت نهي مي كردند و مي فرمودند: نكاح موقت و متعه زنايي بيش نيست ابن ابي شيبه در مصنف خود در صفحع 4/293-294 از حضرت هشام بن الغار چنين نقل مي كند كه ايشان فرمودند: من از حضرت مكحول شنيدم كه ايشان درباره ي شخصي كه مبتلا به نكاح موقت شنيده بود گفت: ايشان زنا كارند.
باز هم روايتي ديگر در مصنف ابن ابي شيبه در صفحه 7/2-502/503 از حضرت عمر -رضي الله عنه- نقل شده است كه مي فرمايد: قاسم بن محمد فرمودند بنا به آيه كريمه الهي نكاح موقت حرام گرديده است و براي حرمت آن آيه ﴿وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ﴾ (المؤمنون: من الآية 6-5) را قرائت نمودند.
ترجمه: و آنان كه ايشان شرمگاه خود را نگاه دارندگانند مگر بر زنان يا كنيزان خود. علامه خطيب بغدادي در كتاب تاريخ بغداد در صفحه 14/199 و علامه ابن خلکان در كتاب وفيات الأعيان در صفحه 5/199 نظريه قاضي فقيه يحيي بن اكثم را چنين نقل مي نمايد: ما به همراه مامون در مسير جاده شام بوديم كه ايشان با آواز و نداي بلند به حلت متعه ابراز نظر نمودند يحيي بن اكثم به من و ابي العينا گفت: صبح زود نزد او برويد و اگر مناسب دانستيد با او سخن بگوييد و حرمت متعه را بيان داريد و الا تا زمان تشريف فرمايي من سكوت را رعايت فرماييد، ما نزد او رفته و او را در حالت خشم يافتيم بنابراين تا رسيدن يحيي بن اكثم سكوت را اختيار نموديم تا اينكه حضرت يحيي ابن اكثم تشريف آوردند و به همراه او در مجلس مامون نشستيم مامون به حضرت يحيي گفت: چرا رنگت پريده است و چرا ناراحت به نظر مي آييد؟ حضرت يحيي در پاسخ فرمودند: به خاطر بدعتي كه رايج مي شود ناراحت هستم آن قضيه مرا پريشان كرده است مامون از او پرسيد: آن بدعت چيست؟ ايشان فرمودند: آن حلت نكاح موقت و دستور به انجام آن است كه در حقيقت آن زناي صريحي است.
مامون گفت: متعه زنا است؟ حضرت يحيي فرمودند آري متعه زناي صريحي است سپس مامون از او پرسيد: شما اين فتوي و نظر را از كجا مي گوييد؟ ايشان فرمودند: خداوند متعال آن را در سوره مباركه مومنون حرام قرار داده اند آن جايي كه مي فرمايند: ﴿فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ﴾.
ترجمه: پس هر كه طلب كند سواي اين دو (زن و كنيز) آن جماعت از حد گذرندگانند. سپس از مامون پرسيدند نكاح موقت و آن زني كه توسط نكاح موقت صيغه شده است جزو ملك يمين است؟ ايشان گفت: خير سپس از وي پرسيد آيا جزو ازواج است كه زاد و ولد از او صورت مي گيرد و نسب ثابت و ميراث برقرار مي گردد؟ ايشان گفتند: خير سپس فرمودند پس ايشان متجاوز حدود الهي اند و سخن را ادامه داده فرمودند: امام زهري از عبدالله و حسن دو فرزند محمد ابن الحنفيه و ايشان از محمد بن علي و او از حضرت علي چنين نقل مي نمايند كه حضرت علي فرمودند: آن حضرت به من دستور دادند تا با صداي بلند به مردم بگويم كه نكاح متعه حرام و ناجايز است سپس مامون به سوي ما نگاه كرد و گفت: آيا اين روايت در احاديث مامون يافته مي شود ما گفتيم آري اي اميرالمومنين اين روايت وجود دارد مامون پس از آن استغفار كرد و دستور به نهي نكاح موقت دادند، از آن چه تاكنون گفته شده بود اين مطلب به اثبات مي رسد كه نهي و حرمت نكاح موقت از طرف حضرت اميرالمومنين عمر بن الخطاب صورت نگرفته است بلكه خداوند متعال آن را نهي و حرام گردانده است ولي روافض مي گويند حضرت عمر او را حرام گردانده است چنان چه در كتابهايشان روايات جعلي متعددي را نقل نموده اند مي گويند: هنگامي كه حضرت عمر در نزد خواهرش عفراء تشريف آوردند كودكي را در بغل و دامان خواهرش يافتند كه از آن شير مي نوشيد كودك را گرفته و به سرعت به مسجد آمدند و نداي الصلاه جامعه را سر دادند مردم نيز در آن لحظه به مسجد تشريف آوردند ايشان بر منبر رفته و به ايراى سخنراني پرداختند و فرمودند: اي گروه مهاجرين و انصار و اي اولاد فرزندان قحطان كيست از شما كه مرتكب عمل زنا شود و صاحب چنين فرزندي گردد عده اي از مردم گفتند ما آن روز دوست نداريم آيا شما نمي دانيد خواهرم عفراء بنت خنتمه هنوز ازدواج نكرده است ايشان گفتند: آري. وي گفت من بر او داخل شده و به منزلش رفتم كه ناگهان اين طفل و كودك را در دامانش يافتم از او پرسيدم اين كودك را از كجا و چگونه آورده اي او گفت من متعه كرده ام بدانيد و آگاه باشيد اي مسلمانان متعه و نكاح موقتي كه در زمان پيامبر اكرم حلال بوده است من آن را حرام مي گردانم و هر كسي كه مرتكب آن شود او را با شلاق خواهم كوبيد هيچ كسي از افراد بر او خرده نگرفت و سخنان او را رد نكردند بلكه در مقابل سخن او سر تسليم فرود آوردند و به آن رضايت دادند[10].
تشيع با اين روايت معتقد است كه حضرت عمر بنا به راي و نظر خويش نكاح موقت را به خاطر مسئله شخصي حرام گردانده است اين روايت از جهات مختلفي مردود است به بخشي از آن مي پردازيم. در هيچ كتابي از كتابهاي تاريخ و تراجم نقل نشده است كه حضرت عمر خواهري بنام عفراء داشته باشد خواهران او به نامهاي صفيه و اميمه بوده اند كه از خنتمه دختر هاشم بن مغيره بن عبدالله بن مخزوم مي باشند.
عجب تر و تمسخر تر از آن روايات و داستانهايي است كه ابراهيم موسوي در كتاب حدائق الأنس نقل مي نمايد: او در كتاب حدائق الأنس در صفحه 210 چنين مي نويسد:
محمد علي قاضي تبريزي از امام صادق نقل مي نمايد: سبب تحريم نكاح موقت اين است كه عمر در نزد خواهرش خضراء طفل كوچكي را يافتند كه در نزد او وجود داشت او خشمگين شده از او پرسيد اين فرزند را از كجا آورده اي او گفت: از نكاح موقت است بنابراين حضرت عمر آن را حرام گرداند؛
روايات متعددي نقل كرده اند كه در يك روايت عفراء در روايتي خضراء و در روايتي صفراء و در روايتي آن را به نام زرقاء معرفي كرده اند و اين دال بر اين است كه كليه اين روايات جعلي و كاذبانه است.
از آقاي موسوي هيچ گونه انتظاري نبايد داشت زيرا كه ايشان به آيات الهي توهين نموده و آن را استهزاء مي نمايد وي در صفحه 210 كتاب خويش در قالب لطيفه چنين مي نويسد:
هارون الرشيد كنيزي را خريداري كردند و هنگامي كه آن كنيزك در مقابل وي قرار گرفتند از او پرسيدند آيا از آيات الهي نيز چيزي بلد هستند آن كنيز گفت آري هارون الرشيد پرسيد آيا مي داني آيه ﴿فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ﴾ در چه سوره اي است او گفت آري آخر سوره فتح است و خواند ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ﴾ ﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً﴾ و در كنار آن حل سراويلها را اضافه نموده و قرائت كردند هارون الرشيد خوشحال شده و او را از نزديكان و خواص خويش قرار دادند.
و آيا ممكن است كه زني كه هنوز ازدواج نكرده حامله شود و خانواده آن تا وضع حمل اطلاع نيابند؟
و در صورت اطلاع چنين خبري را در جمع عمومي اعلان كنند؟ آيا عقل چنين چيزي را مي پذيرد؟
اي رافضي خبيث النفس آيا به خدا و آيات الهي تمسخر مي نمايي؟ و آيا ارزش آيات الهي اين قدر پايين و بي ارزش شده اند كه آنها را اين گونه به تمسخر مي گيري بنابراين هرگز از شما نبايد تعجبي داشت كه چنان دو زبان و بهتاني را ببنديد زيرا كه شما قرآن الهي را نمي شناسيد و آن را نديده ايد و منتظر صحيفه آينده هستيد كه آن را مهدي منتظر به همراه مي آورد:
قوم اذا استنبح الأضياف كلبهم قالوا لأمهم بولي علي النار.
فضيقت فرجها بخلا بيولتها فلا تبول لهم الا بمقدار.
اينها كساني هستند وقتي سگشان بر ميهمانان به صدا در بيايد به مادرشان مي گويند كه بر آتش ادرار كن (تا ميهمانان با روشني آتش ما را نبينند) پس نگاه مي دارد مادر عضو مخصوصش (فرجش) را و نمي شاشد براي آنها مگر به اندازه.
در روايتي ديگر در كتابهاي شيعي سبب تحريم متعه توسط حضرت علي جريان ديگري را نقل كرده اند، آقاي جزايري در كتاب الانوار النعانيه صفحه 2/320 چنين مي نويسد: روايتي نقل شده است در علت تحريم متعه توسط (حضرت) عمر، كه ايشان شبي حضرت علي بن ابي طالب را به منزل خودش فرا خواندند صبح زود (حضرت) عمر سر را از پنجره منزل بيرون برده و به صورت اعتراض به (حضرت) علي گفت: شما معتقد بوديد كه مرد نبايد شب را به تنهايي بدون زن بگذراند و شما ديشب، شب را به تنهايي سپري كرديد حضرت علي بن ابي طالب گفت: شما از كجا خبر داريد كه من ديشب تنها بوده ام؟ من ديشب خواهرت را متعه نمودم و او نزد من بوده است.
ايشان اين سخن را مخفي داشته و به همان علت نكاح متعه را حرام قرار دادند، اين روايت بنا به چند دليل مردود است:
اولا: اين روايت توسط موسوي زنجاني در كتاب حدائق الأنس مردود شمرده شده است،
ثانيا: اين رويات بر عليه تشيع است زيرا كه توسط آن حضرت علي خائن معرفي مي شود چنان خائني كه به مكرم و صاحب منزل احترام نمي گذارد و به او اهانت مي كند؛
ثالثا: چگونه امكان دارد كه حضرت عمر با حضرت علي عداوت و دشمني داشته باشد و دشمن خود را به منزل دعوت نمايد و حضرت علي در نزد دشمن برود و ضيافت او را بپذيرد.
عداوت و دشمني تشيع با حضرت عمر بن الخطاب به حدي رسيده است كه هيچ چيزي را مراعات نمي نمايند و بر خلاف منطق و شعور عقلاني داستانهاي جعلي زيادي را ساخته و پرداخته اند و بوسيله آن به زعم خويش مقام و مكانت حضرت عمر را مي كاهند، غافل از آنكه به مقام و منزلت او افزوده خواهد شد يكي از داستانهاي دروغين آن را كه در اينجا به بخشي از آن اشاره مي شود ذكر مي نماييم از وليد امين ابوالمبارك احمد بن محمد بن اردشير روايتي نقل شده است كه مي گويد: كه هيبه الله از احمد ابن اسحاق و او از فقيه حسن سامري روايت مي كند كه من و يحيي ابن احمد بن قصد منزل احمد بن اسحاق قمي رهسپار شهر قم شديم پس از آنكه به شهر قم رسيدم دروازه ي درب او را كوبيدم ناگهان كنيزكي عراقي در را باز كرد احوال شيخ را از او پرسيديم گفت: او بسيار مشغول است و امروز روز عيد است ما به او گفتيم سبحان الله اعياد چهار اند:
1- عيد فطر
2- عيد اضحي
3- عيد غدير
4- جمعه آن كنيزك گفت: سرورم احمد بن اسحاق روايتي نقل كرده است كه امروز روز عيد است و اين عيد در نزد اهل بيت بر بقيه اعياد برتري دارد به او گفتيم: برو نزد شيخ و اجازه ي ملاقات ما را با او بگير.
گفت: او هم اكنون از نزد ما در حالي كه غسل كرده بود خارج گشت و در نزد مولايم ابوالحسن عسكري رفت و راجع به عيد امروز روز نهم ربيع الاول از او پرسيد و او نيز آن عيد را تاييد فرمود.
و در روايتي ديگر نقل شده است كه حضرت حذيفه در چنين روزي نهم ربيع الاول بر آن حضرت -صلي الله عليه وسلم- وارد شدند حضرت حذيفه مي فرمايند حضرت علي و دو فرزند او حسن و حسين را ديدم كه به همراه آن حضرت مشغول خوردن چيزي هستند و با يكديگر تبسم مي زنند و آن حضرت به آنان مي گويد: بخوريد و خوشحال باشيد امروز روز خوشبخت و نيكي براي شما است كه در آن خداوند متعال دشمنان خود و دشمنان شما را و دشمنان جدتان را مي ستاند و در آن روز دعاي مادرتان پذيرفته مي شود زيرا كه آن روزي است كه در آن شوكت و دبدبه مبغضين جد شما و ناصران دشمنانتان مي شكند، بخوريد آن روزي است كه فرعون و هامان زمان اهل بيت من از دنيا خواهند رفت و در آن روز خداوند شما را خوشحال و قلبتان را مالامال از شادي مي نمايد، حذيفه فرمود من گفتم اي رسول خدا چه كسي از امت و اصحاب شما اين حرمت را مي شكند؟ آن حضرت -صلي الله عليه وسلم- فرمودند: گروهي از منافين بر اهل بيت ظلم مي نمايد و امت را به رياء و تظاهر و خود پسندي دعوت مي دهد اموال بيت المال را تصاحب و در امور خويش صرف مي نمايند و بر خود رياء مي اندازند و امت را گمراه مي سازند سنت مرا و كتاب الهي را تغيير و تبديل مي دهند و ارث مرا عضب و مرا تكذيب مي نمايند و به تكذيب و مخالفت با برادر و وحي و جانشين و دامادم مي پردازند و حق دخترم را غصب آن را ناديده مي گيرند حضرت حذيفه -رضي الله عنه- فرمودند: من گفتم اي رسول خدا از خدا بخواه كه مرا در حيات شما هلاك بگرداند ايشان فرمودند: اي حذيفه من دوست ندارم كه حرمت الهي را بشكنم ولي از خداوند مي خواهم كه فضيلت و برتري اين روز را بيشتر نمايد و آن را سنت و روش خوبي براي احباب و دوستان من قرار دهد در اين لحظه بود كه خداوند متعال به آن وحي كرد: اي محمد در علم و تقدير من مشكلات و مصائب اهل بيت ثبت گرديده است و در آن ظلم منافقين و معذبين بر خانواده و خواصان شما نيز درج گرديده است و من به حول و قدرت خويشتن آن را بر غاصبين حق حضرت علي و وحي شما آشكار خواهم كرد و آنان را به عذاب اليم و دردناك گرفتار خواهم كرد و آنان را با ابليس محشور مي گردانم و به همراه ابليس براي هميشه در جهنم قرار مي دهم، اي محمد من از آن كسي كه بر من افتراء و بهتان مي بندد و با من شريك مي گيرد، انتقام مي گيرم و در آسمانها براي محبان و شيعيان شما فرشتگاني را مقرب كرده ام و براي آنان طلب استغفار نمايند اي محمد به ملائكه كاتبين گناهان و ثوابها دستور داده ام كه در اين روز و سه روز بعد از آن قلم عفو بر گناهان كشند و هيچ عملي را ثبت ننمايند اي محمد اين روز روز عيد شما و خانواده و اهل بيت شما است و آن عيد بزرگي است براي شيعيان و محبان شما به عزت و جلالم قسم كه اگر كسي در اين روز بر خانواده اش آسان بگيرد و بر آنان خرج نمايد در مال و جان و عمر او بركت مي اندازم و او را از عذاب خويش مصون و محفوظ مي دارم سپس آن حضرت -صلي الله عليه وسلم- بر خاستند و در منزل ام سلمه داخل شدند[11].
[1] صحيح مسلم 8/168 مسند امام احمد 1/52.
[2] فتح الباري 9/166
[3] مسلم به شرح نووي 9/184.
[4] مسلم 9/186.
[5] مسلم 9/187
[6] مسلم 9/189.
[7] الفتح الرباني للساعاتي 16/191.
[8] دارقطني 3/259.
[9] مصنف عبدالرزاق 7/504 سنن بيهقي 7/203.
[10] بحار الانوار مجلسي ج 53 ص 28-29.
[11] الانوار النعمانيه – نعمت الله جزايري 1/108 تا 111.
پس از آن كه نظريه صحابه بزرگوار و گرانقدر آن حضرت -صلي الله عليه وسلم- را پيرامون نكاح موقت ايراد كرديم مي طلبد تا موقف اهل بيت و خاندان آن حضرت را پيرامون نكاح موقت نيز مطرح سازيم، احاديث و رواياتي را كه در كتابهاي تشيع ذكر شده است را با ذكر حواله و سند روايات نقل مي نماييم:
1- عالم بزرگ شيعي همچون طوسي در كتاب التهذيب 2/186 والاستبصار 3/142 والحر العاملي در كتاب وسائل شيعه 14/441 نقل مي نمايند: از زيد بن علي روايت است كه ايشان از پدرانشان و آنان نيز از حضرت علي نقل مي كنند كه ايشان فرمودند: پيامبر اكرم -صلي الله عليه وسلم- در روز فتح خيبر گوشت الاغ و نكاح موقت و متعه را حرام گرداندند.
مسئله بسيار عجيب و شگفت آوري كه هر عالمي پس از اين روايت در كتاب خويش نقل كرده است و با خواندن آن هر انسان عاقلي پي به بطلان توجيه و تاويل او مي برد، اين است كه اين روايت را بر تقيه حمل نموده است ولي هيچ انسان عاقلي با اين توجيه موافق و قانع نمي شود زيرا كه در آن لحظه هيچ گونه نيازي به تقيه نبوده است و علاوه بر آن راويان كثير ديگري نيز از او در مواضع متعدد و گوناگوني رواياتي كه دال بر حرمت متعه هستند را نقل نموده اند، اگر در اخبار و روايات تشيع بنگريم و آنها بدون ضرورت و نياز حمل بر تقيه نماييم در آن صورت دين و مذهب تشيع مذهبي باطل، مشكوك و متردد مي گردد زيرا كه در پذيرش روايات به مشكل بر مي خورند و كليه اقوال و روايات آنان جنبه يقين و شك را به خود مي گيرد كه ترجيح آن بر صاحبانش مشكل مي گردد چون احتمال دارد يك سخن هم يقيني با شد و هم با تقيه ذكر شود.
2- محمد بن يعقوب كليني در كتاب الكافي روايتي را از علي بن يقطين نقل مي كند كه ايشان از حضرت علي بن ابي طالب درباره حلت و حرمت نكاح موقت و متعه پرسيدند ايشان ((حضرت علي)) در جوابشان فرمودند: شما به آن هيچ نيازي نداريد خداوند متعال به وسيله نكاح دائم شما را از آن مستغني گردانده است[1].
در روايتي ديگر از امام جعفر صادق چنين نقل مي كنند كه ايشان فرمودند: من بر آن فرد مسلماني كه در طول حيات و زندگي اش متعه ننمايد بسيار خشمگين و ناراحت مي شود[2].
اگر به هر دو روايت كه به نظر آنان توسط معصومين نقل شده اند بنگريم در مي يابيم هر دو روايت به طور كلي با يكديگر متفاوت و متضاد هستند در روايتي يک امام از آن نهي و در روايتي ديگر يك امام ديگر آن را دستور و به آن تشويق مي نمايد و علاوه بر آن از امام جعفر صادق نظر ديگري را كه مخالف با اين نظر است را اين گونه نقل مي كنند كه ايشان به ياران و اصحابي كه مرتكب نكاح متعه مي شوند مي گفت: آيا شما شرم و حيا نمي كنيد كه مرتكب چنين عملي شده ايد!
3- در روايتي كه هشام بن حكم آن را از ابي عبدالله نقل مي كند چنين مي فرمايد: كه حضرت ابوعبدالله فرمودند:
زنان فاجره و فاسقه مرتكب نكاح موقت مي شوند و زنان پاكدامن و محصنه از آن پرهيز مي نمايند[3].
4- در روايتي ديگر كه توسط عبدالله بن سنان نقل شده است چنين وارد شده است كه ايشان مي فرمايند از حضرت ابو عبدالله درباره ي نكاح موقت پرسيدم ايشان فرمودند: خود را با آن چركين و كثيف نگردان[4].
امام جعفر صادق فقط به رجز و توبيخ مرتكبين نكاح موقت اكتفا ننموده اند بلكه تحريم آن را نيز بيان داشته.
5- در روايتي كه از حضرت عمار نقل شده است ايشان مي فرمايند حضرت ابو عبدالله بر من و سليمان بن خالد متعه را حرام گرداندند و فرمودند: من متعه را بر شما حرام گردانده ام[5].
چگونه امكان دارد كه امام جعفر صادق معتقد به حلت نكاح موقت باشد ولي آن را بر اصحاب و ياران خويش حرام گرداند! چگونه ممكن است كه ايشان آن را با وجود روايات متعدد ديگري كه دال بر حلت هستند آن را بر اصحاب خويش نهي و حرام گرداند، تشيع روايات ديگري را كه به شرح ذيل هستند نيزاز او نقل نموده اند:
1- هر فرد و شخصي كه ازدواج موقت نمايد و سپس غسل نمايد خداوند متعال با هر قطره ي آبي كه از آن مي چكد هفتاد فرشته مي آفريند كه تا روز قيامت براي او طلب مغفرت مي نمايند و بر پرهيز كنندگان از نكاح موقت تا قيامت لعنت و نفرين مي فرستند[6].
2- در روايتي ديگر سائلي از امام جعفر صادق پرسيدند: نظريه شما درباره ي نكاح موقت چيست؟ ايشان فرمودند: خداوند آن (نكاح موقت) را در قرآن و پيامبرش در احاديث را حلال گردانده اند و تا روز قيامت متعه جايز و حلال است سائل به امام جعفر صادق روي گرداند و گفت: آيا شما نيز چنين سخني را مي گوييد در حالي كه حضرت عمر از آن نهي كرده اند امام جعفر صادق فرمودند ولو اينكه ايشان نهي و تحريم كرده اند من آن را جايز مي دانم كه آنچه پيامبر فرموده حق است و آنچه دوستت (عمر) گفته باطل است.
سائل گفت: پناه بر خداوند كه حضرت عمر چيزي را حرام و شما آن را حلال گردانيد امام جعفر صادق فرمود: شما نظريه او را بپذيريد و من نظريه پيامبر و اهل بيت را مي پذيرم بيا تا با شما در نزد خدا ملاعنه نمايم.
در اين لحظه عبدالله بن عمير به امام جعفر صادق گفتند: آيا شما نكاح موقت را براي زنان، دختران، خواهران و دختر عمه هايت مي پذيريد؟
در اين لحظه امام جعفر صادق از آن رويگردان شدند[7].
اگر واقعا متعه حلال و جايز بود و داراي ثواب كثير و زيادي كه ملك از آن آفريده مي شود بود پس چرا امام جعفر صادق به آن تن ندادند و بر اهل و خاندان خويش آن را نپسنديدند آيا او نمي خواست تا خاندان او به آن ثواب برسد و آيا او از رسيدن آنان به آن ثواب ناراحت مي شد پس چرا آن را نپسنديدند علاوه بر انكار امام جعفر صادق امام رضا نيز آن را بر اصحاب خويش نهي و حرام گردانده و آنان را از ارتكاب نكاح موقت باز داشتند.
3- از محمد بن حسن بن شمون روايت است كه ايشان مي فرمايند امام ابوالحسن به موالي خويش نوشتند: متعه و ازدواج موقت را حلال نگردانيد و به سنت پيامبر كه همان نكاح دائم است مشغول شويد و توسط نكاح موقت خانواده هايتان را ناراحت نگردانيد كه ما را نفرين نمايند.
از مجموعه ي روايات گذشته حرمت نكاح موقت به اثبات مي رسد كه حتي اهل بيت و ائمه نيز آن را در طي روايات گوناگوني كه برخي در اينجا درج گرديد حرام گردانده اند و حرمت ازدواج موقت راهي به سوي زندگي و ازدواج دائم است اگر جوانان هر روز به ازدواج موقت مشغول گردند و به راحتي غريزه ي شهواني خويش را دفع نمايند نيازي به ازدواج دائم نمي يابند و مي توانند غريزه هاي جنسي و شهواني خويش را در روزهاي متفاوت با خانمهاي گوناگون دفع نمايند كه اين بسيار زشت و ناپسند است كه زشتي آن بر هر انسان عاقل و دانايي آشكار است ولي اهل تشيع به خاطر مخالفت و عنادي كه با صحابه و ائمه دارند به آن روي آورده اند، اينك به نقد و بررسي رواياتي مي پردازيم كه تشيع توسط آن حلت و جواز متعه را صادر نموده اند لازم به ذكر است كه نقد و بررسي روايات را از كتابهاي رجال شيعه مورد بررسي قرار مي دهيم.
[1] الفروع من الكافي 2/43 وسائل الشيعه 14/449.
[2] بحار الانوار 100/299.
[3] بحار الانوار 100/318 و السراير 483.
[4] بحار الانوار 100/318 السراير 66.
[5] فروع كافي 2/48 وسائل شيعه 14/450.
[6] وسائل شيعه 14/444.
[7] فروع كافي 2/42 التهذيب 2/186.
اولين روايتي كه تشيع از آن بر حلت متعه استدلال مي نمايند اين است كه مي گويند:
مفضل بن عمر از امام جعفر صادق پرسيدند نظريه شما پيرامون نكاح موقت چيست؟
ايشان فرمودند: متعه بنا به آيه كريمه ي الهي زير حلال و جايز است: ﴿وَلا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاءِ أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِي أَنْفُسِكُمْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَلَكِنْ لا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرّاً إِلَّا أَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً﴾
اولاً: اگر به سند روايت به دقت بنگريم در مي يابيم كه اين روايت توسط مفضل بن عمر كه در نزد علماي شيعه فردي غير معتبر و حتي از غلات خطابيه نيز است نقل شده است لذا روايت فاقد اعتبار است علماي شيعه درباره ي اين راوي سخنان زيادي را گفته اند كه در اينجا به نظريات برخي از آنها اشاره مي شود.
1) نجاشي در كتاب رجالش در صفحه 295 درباره ي مفضل بن عمر ابو عبدالله چنين مي نويسد: كوفي فاسد المذهب مضطرب الروايه لايعبأ به و قيل: انه كان خطابيا و قد ذكر له مصنفات لا يعول عليها.
او فردي كوفي است كه داراي نظريات و مذهب فاسد و مضطرب الروايه است كه هرگز روايات او اعتبار و ارزش ندارد و برخي معتقدند كه او فردي خطابي است كه مصنفات او هرگز معتبر نيستند.
2) ابن غضائري درباره ي مفضل بن عمر ابو عبدالله چنين مي گويد: ضعيف متهافت مرتفع القول خطابي و قد زيد عليه شيء كثير و حمل الغلاه في حديثه حملاً عظيما و لا يجوزان يكتب حديثه[1].
او فردي ضعيف الاحول و متروكي است كه اقوال او فاقد اعتبار است كه غلات از او روايت زيادي را نقل مي نمايند كه كتابت آن احاديث هرگز جايز نيست.
3) حسن بن علي بن داود حلي در كتاب رجالش در صفحه 56 چنين مي نويسد: ضعيف متهافت خطابي او فردي ضعيف الاحوال و متروكي است كه از گروه خطابيه مي باشد.
4) كشي در كتاب رجال خويش در صفحه 278-272 درباره ي او چنين مي نويسد: انه من الغلاوه و انه لم تثبت رواية في مدحه بل انه ملعون علي لسان ائمته او از غلاتي است كه هيچ گونه روايتي در مدح و ستايش او وارد نشده است بلكه او توسط ائمه نيز ملعون و نفرين شمرده شده است.
5) محمد علي اردبيلي در كتاب جامع الرواه 2/258 مي نويسد: الأولي عدم الاعتماد والله اعلم بحاله.
اولي و افضل اين است كه روايات او روايات غير متعمد و غير موثق است.
6) امام جعفر صادق در روايتي كه از حماد بن عثمان نقل شده است مفضل بن عمر الجعفي را چنين مي نمايد:
يا كافر يا مشرك! مالك وبني.
اي كافر و اي مشرك، شما را با فرزندم ((اسماعيل بن جعفر)) چه كار است؟ امام جعفر صادق اين راوي را كافر قلمداد نموده است و روايت كفار فاقد اعتبار است.
7) از اسماعيل بن جابر روايت است كه امام جعفر صادق به مفضل بن عمر چنين خطاب نمودند: انت المفضل و قل له يا كافر يا مشرك ما تريد الي ابني تريدان تقتله. اي كافر و اي مشرك از فرزندم چه مي خواهي آيا مي خواهي او را به قتل برساني؟[2].
ثانيا: مفضل بن عمر يكي از افرادي است كه به نماز و امور ضروري دين اهميت نمي داد از معائيه بن وهب و اسحاق بن عمار روايت است كه ايشان مي فرمايند ما براي زيارت امام حسين خارج شديم و گفتيم با خود مفضل بن عمر را به همراهي ببريم نزد او رفته و او را نيز با خود برديم، در بين راه چهار فرسخي كوفه فجر طلوع كرد و ما نماز صبح را ادا نموديم ولي مفضل ايستاد و نماز را ادا نكرد وقتي كه از او پرسيديم چرا نماز نمي خواني به ما گفت من قبل از آمدن شما در منزل نماز خوانده بودم.
وي داراي عقايد بسيار شنيع و زشت ديگري همچون به شهادت نرسيدن امام حسين و پرواز او به آسمانها و عدم ازدواج حضرت عمر با ام كلثوم بنت علي است.
مرويات مفضل بن عمر در كتب اربعه:
مرويات مفضل بن عمر در كتب اربعه تشيع به تعداد 106 روايت مي رسد كه كليه آن روايات توسط راوياني كه اسامي آنان در ذيل درج مي گردد نقل و ثبت شده اند.
1- از او صاحب كتاب الفقيه در صفحه 842-438 جلد اول، و صفحه 313،241 و 119 جلد دوم، صفحه 869 جلد چهارم و صاحب كتاب التهذيب صفحه 142 در جلد دوم نقل نموده است.
از او ابوسعيد خيبري در الكافي ج1 ك2 ب17 ح11 روايت نقل كرده است.
2- ابن رباط در التهذيب 2/103 الاستبصار 1/924 ابن سنان در كافي ج 5 ك 3، 96 ج 4، ابراهيم بن خلف بن عباد الانماطي در كتاب الكافي ج 1 ك 4 ب 8 ج 11، ابراهيم بن هاشم در كتاب الكافي ج 2 ك 2 ب 49 ج 11 – اسحاق بن عيسي در الكافي ج 2 ك 1 ب 2 ك 1 ب 107 ج21، بشر بن جعفر در الكافي ج 1 ك 4 ب 37 ج5، بكار بن كردن در الكافي ج1 ك3 ب29 ج3، جعفر بن بشير درالكافي ج2 ك1 ب99، 23، و راويان ديگري از او نقل روايت كرده اند كه در صفحه 60-59-58 كتاب الشيعه و المتعه نوشته محمد مال الله مذكور اند براي كسب اطلاع بيشتر به آنجا مراجعه نماييد.
دومين روايتي كه از آن بر حلت نكاح موقت استدلال مي نمايند روايتي است كه توسط ابوبصير نقل شده است كه ايشان مي فرمايند: از حضرت ابوجعفر درباره ي حلت و حرمت نكاح موقت و متعه پرسيدم! ايشان فرمودند: در قرآن آيه ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ﴾.
گويا حضرت ابوجعفر از اين آيه بر حلت متعه استدلال نموده و آن را قرائت فرمودند- اگر به دقت به سند اين روايت بنگريم در مي يابيم كه راوي آن ابوبصير است كه در نزد تشيع در روايتهاي آنان ابوبصير كينه چهار نفر ذكر شده است كه آن چهار نفر عبارتند از:
- يحيي بن القاسم.
- ليث البختري كه در اين روايت او راوي حديث است.
- عبدالله بن محمد الأسري.
- حماد بن عبدالله بن اسيد الهروي.
اسم ابوبصير در كتابهاي رجال به نام ابوبصير ليث بن البختري المرادي نقل شده است چنانكه در كتاب الرجال الكشي در صفحه 151 آن را با اسم و كنيه يادآوري نموده است، اين راوي كسي است كه به ائمه اتهام وارد نموده است و درباره ي آنان مخصوصاً ابو جعفر مي گويد: اگر دنيا به سوي آنان مي رفت آن را با دندانهاي نواجذ مي گرفتند.
از ابن ابي يعفور روايت شده است كه ايشان مي فرمايند من به همراه جماعتي كه در بين آنان ابو بصير بود براي اداي حج خارج شدم و به ابو بصير گفتم: از خداوند بترس و با مال خودت براي اداي حج برو زيرا كه شما داراي ثروت زيادي هستي و از آن استفاده نما، نه از مال ديگران ايشان در جواب من به من گفت: اگر دنيا به سوي صاحب تو (امام جعفر) بيايد او را با رداء خود جمع آوري مي نمايد.
ايشان چنان فردي بودند كه هميشه امام جعفر صادق را به تمسخر و استهزاء مي گرفتند و او را فردي طماع و دنيا دوست معرفي مي نمودند از حماء الناب روايت است كه ايشان مي فرمايند: روزي ابو بصير بر دروازه امام ابو عبدالله نشستند تا به او اجازه دخول دهند ولي امام به او اجازه نداد و گفت: اگر به همراه ما مال و ثروت مي بود حتما به ما اجازه مي داد كه ناگهان سگي به سوي او آمد و چهره ي او را با زبان ليسيد او گفت: اف اف اين ديگه چيست؟ يكي از همنشينان او به او گفت اين سگي بود كه چهره ي شما را ليسيد.
و در جايي ديگر امام جعفر صادق را فردي ناآگاه و نادان و جاهل قلمداد مي كند از شعيب العقر قوفي روايت است كه ايشان مي فرمايند ابو بصير به من گفت: از ابو عبدالله درباره ي زني كه شوهر دارد و دوباره ازدواج مي نمايد پرسيدم ايشان به من گفت: زن رجم شود و آن كرد را صد ضربه تعزيرا بزنند, شعيب مي گويد همين سوال را من از امام جعفر صادق پرسيدم ايشان به من گفتند: زن رجم شود و بر مرد هيچ چيزي لازم نمي گردد پس از چند روزي با ابو بصير ملاقات كردم و به او گفتم من از امام جعفر صادق همين سوال را پرسيدم او به من گفت زن رجم شود و بر مرد هيچ چيزي لازم نمي گردد، ابوبصير بر سينه ي خود دستي كشيد و گفت من اطلاع نداشتم كه حكم و دستور و فتواي او هر لحظه تغيير مي كند.
و در روايتي ديگر از حماد بن عثمان روايت است كه ايشان مي فرمايند من به همراه ابي يعفو و فرد ديگري به سوي خيره رهسپار شديم كه در بين راه از دنيا سخن به ميان آمد و ما درباره ي او سخن گفتيم ابوبصير مرادي به ما گفت: اگر امام جعفر صادق آن دوست شما دنيايي گيرش مي آمد حتما به سوي آن مي رفت.
و در احوال او نوشته اند كه ايشان در حالت جنب و جنابت ائمه را ملاقات مي كرد و از بكير روايت است كه ايشان مي فرمايند ابوبصير مرادي را ملاقات كردم و از او پرسيدم: كجا مي خواهي بروي او گفت: به ملاقات امام جعفر صادق مي روم من به او گفتم من نيز با شما به همراهي مي آيم او به همراه من با امام ملاقات كرد و امام به سوي او نظر كرد و گفت آيا در منازل انبياء و صلحاء با جنايت داخل مي شوي. او گفت: پناه بر خدا از غضب و خشم او و غضب شما استغفار نمود و گفت: ديگر به اين حال بر نمي گردم.
از حضرت شعيب بن يعقوب العقر قوفي روايت است كه ايشان مي فرمايند: از ابوالحسن درباره ي مردي كه با زن شوهردار ازدواج مي كند و از احوال آن زن اطلاع كامل ندارد پرسيدم؛ ايشان در جواب گفت: زن رجم شود و بر مرد هيچ چيزي لازم نمي شود من اين سوال و جواب را براي ابوبصير مرادي تعريف نمودم ايشان گفت قسم به خدا امام جعفر به من گفت زن رجم و مرد شلاق زده شود سپس دستش را بر سينه خود كوبيد و گفت گمان مي برم امام جعفر هنوز علمش تكميل نشده است و از نظر علمي رشد ننموده است.
مرادي چنان فردي است كه به خاطر اطفاء غريزه ي شهواني خود كلاس تعليم و تعلم خواهران را رايج گرداند چنانچه از حسن بن مختار روايت است كه ايشان از ابوبصير نقل مي نمايند كه ايشان گفتند: در زماني كه خواهران و زنان را تدريس مي نمودم با يكي از آنان مزاح و شوخي نمودم. روزي به نزد امام جعفر صادق مشرف شدم كه ايشان به من گفت: اي ابوبصير شما به آن زن چه چيزي گفته بوديد گفتم: به او گفتم دستت را به من بده. امام جعفر صادق به من گفت: هرگز به او نزديك مشو و با او سخن مگو.
از ابوبصير به تعداد 57 روايت از راويان مختلف و گوناگوني در كتابهاي اربعه نقل شده است كه براي آشنايي بيشتر به صفحه 56 و 66 كتاب الشيعه و المتعه نوشته محمد مال الله مراجعه نماييد.
سومين روايتي كه از آن بر حلت نكاح موقت استدلال مي كنند روايتي است كه از ابن مسكان نقل شده است كه ايشان مي فرمايند از حضرت امام جعفر شنيدم كه ايشان مي فرمودند: اگر حضرت عمر نكاح موقت را حرام نمي گرداند به غير از افراد شقي و بدبخت هيچ كسي مرتكب زنا نمي شد.
اگر واقعاً نكاح متعه جايز و حلال بود پس چرا حضرت علي در دوران خلافت خويش به آن دستور ندادند و به نشرو ترويج آن نپرداختند و چرا بر منبر علنا حلت آن را بيان نداشتند آيا او كتمان علم نمودند و از نشر آن شرمنده مي شدند پس چرا آن را بيان نداشتند اگر به دقت بنگريم در مي يابيم كه عدم بيان ايشان نيز دليل ديگري بر حرمت نكاح موقت است.
اين روايت نيز كه توسط ابن مسكان نقل شده است مردود و باطل است زيرا كه ابن مسكان به عبدالله بوده كه اكثر علماي شيعه آن را مردود و مستور الحال معرفي نموده اند كه در اينجا به نظريات بخشي از آنها اشاره مي شود.
نجاشي مي گويد: ابن مسكان از ابو عبدالله روايت نقل مي كند ولي روايات او فاقد اعتبارند.
و از طرفي ديگر تشيع درباره ي ابن مسكان مي گويد: ايشان به خاطر احترام و اجلال ابو عبدالله بر آن وارد نمي شدند و از ايشان سماع حديث نداشتند و فقط از اصحاب ابو عبدالله روايت نقل مي كردند.
كليه رواياتي كه از ايشان نقل شده اند به 35 روايت مي رسد اگر واقعا ايشان سماع نداشته اند و آن سخن درست و به جا است پس چرا 35 روايت نقل نموده است ايشان جزو افرادي هستند كه از گروه واقفه شمرده شده اند چنان چه ابن عقد از علي بن الحسن بن فضال نقل مي كند كه ايشان فرمودند: عثمان بن عيسي الرواسي به ما گفت: زياد قندي و ابن مسكان به من گفتند: ما نزد ابو ابراهيم بوديم كه ناگهان به ما گفت: اينك بهترين فرد روي زمين بر شما وارد مي شود كه در آن لحظه ابوالحسن الرضا در حالي كه كودكي بيش نبود داخل شد ما گفتيم او بهترين فرد روي زمين است او را در بغل گرفت و بر آن بوسه زد و گفت اي فرزند آيا مي داني كه اين دو القندي و ابن مسكان بر من مشكوك اند.
واقفه گروهي هستند كه تا موسي بن جعفر ائمه را قبول دارند و بعد از آن به امامت هيچ امامي قائل نيستند مرويات ابن مسكان در كتب اربعه تشيع به 279 روايت مي رسد كه مجموعه كساني كه از آنان روايت نقل كرده است به طور مجموع و كلي در كتاب الشيعه و المتعه نوشته محمد مال الله در صفحه 70 الي 82 نقل شده اند.
[1] معجم رجال الحديث ابوقاسم خوي 18/293.
[2] رجال الكشي 274 تنقيح المقال 3/241.
تشيع براي جواز خرافات و بدعات خويش به صحابه گرامي و گرانقدر آن حضرت اتهامات و افترائات زيادي را بسته اند كه در اينجا به بخشي از افترائات تشيع بر صحابه خصوصاً بر ابن عباس و ابن عمر پرداخته مي شود.
خويي در كتاب البيان في تفسير القرآن صفحه 315 درباره ي ابن عباس چنين مي نويسد: ابن عباس تا آخرين لحظه ي حيات خويش بر حلت نكاح موقت پافشاري و اصرار ورزيدند ولي كسي حرف او را نپذيرفت.
اين سخن يكي از افترائاتي است كه بر ابن عباس بسته شده است و اگر از نظر علمي و فني نظريه ابن عباس را كار شناسي كنيم در مي يابيم كه ايشان ابتداء به نكاح متعه معتقد بودند ولي بعداً رجوع كرده اند كه بعداً مفصلاً آن را مطرح خواهيم ساخت. يكي ديگر از افترائاتي كه بر ابن عباس بسته اند اين است كه مي گويند: ايشان آيه ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ﴾ را اين گونه ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ إِلَى أَجَلٍ مُسَمّىً﴾ تلاوت نمودند و از آن بر حلت نكاح موقت استدلال مي نمودند!
اگر به نظريات مفسرين بزرگوار و جليل القدر نظري افكنيم در مي يابيم كه اين يكي از ديگر حربه ها و افترائات تشيع بر صحابه گرامي و گرانقدر آن حضرت است. علامه ابن جرير طبري مي نويسد: در هيچ روايتي و در هيچ صحيفه اي از صحف مسلمين آيه اينگونه تلاوت نشده است.
علامه شوكاني مي نويسد: يكي از شرايط ثبوت آيات الهي تواتر است و اين روايت بالفرض اگر از ابن عباس روايت شده باشد هرگز به تواتر نرسيده است بنابراين جزو آيات الهي نيست و از آن نمي توان استدلال نمود.
علامه ابن تيميه مي نويسد: اين روايت به حد تواتر نرسيده است و ما منكر حلت متعه در اوايل اسلام نيستيم شايد اين روايت در حد اخبار آحاد پذيرفته شود ولي چون به حد توانر نرسيده است بنابر روايات متواتر و آيات الهي منسوخ گرديده است و از آن نمي توانيم حلت نكاح متعه را براي هميشه و تا روز قيامت ثابت نماييم و در آن آيه بيان نشده است كه ﴿أُحِلَّ لَكُمْ أن تستمتعوا بهن إِلَى أَجَلٍ مُسَمّىً﴾ بلكه مطلق استمتاع و بهره گيري را بيان مي دارد و آن و طي با شبهه و حلال را نيز در بر مي گيرد.
علامه ابوالفتح مقدسي مي گويد: اين نوع قرائت هرگز جزو آيات الهي نيست و آن گونه از جانب خداوند متعال نازل نگرديده است و در صحيفه اجماعي صحابه يافته نمي شود لذا فاقد اعتبار است.
ابن عباس يكي از افرادي است كه ابتدا نكاح متعه را جايز و سپس آن را حرام اعلام داشتند و اين روايت مشهوري است كه از او باقي مانده است و ايشان فقط در جهاد و در آن زماني كه زنان تعدادشان اندك بودند معتقد به حلت نكاح موقت بودند ولي بعداً از آن رجوع نمودند.
از حضرت ابوجمزه روايت است كه ايشان مي فرمايند من از ابن عباس شنيدم كه در پاسخ سوال حلت نكاح موقت ايشان فرمودند: ازدواج موقت در زماني كه زنان اندك بودند و در جهاد مسلمانان شركت داشتند و نياز شديد و مبرمي به آن داشتند جايز بود.
اين سخن كه آن را به ابن عباس جناب آقاي خويي نسبت داده اند بسيار سخن نابجا و نادرستي است و علاوه بر آن عباس در نزد شيعه جزو افرادي است كه آيه كريمه الهي درباره ي آنان مي فرمايد: ﴿وَمَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلاً﴾ و او را جزو سارقين بيت المال مي دانند در روايتي كه از زهري نقل مي كنند ايشان مي فرمايند از حارث شنيدم كه ايشان فرمودند: حضرت علي عبدالله بن عباس را در شهر بصره به عنوان استاندار و، والي گذاشتند ولي ايشان دو ميليون ريال از مال بيت المال را برداشتند و به مكه رفتند هنگامي كه اين سخن به حضرت علي رسيد ايشان بر منبر رفتند و در حالي كه گريه مي كردند فرمودند: اين پسر عموي رسول الله است كه با آن مكانت علمي و مملكتي خود با او چنين كردند پس با ديگران كه از او در درجه و مقام پايين تري هستند چه كار مي كنند.
از معلي بن هلال روايت است كه ايشان مي فرمايند هنگامي كه عبدالله بن عباس متولي بيت المال بصره بودند و آن را به تاراج بردند حضرت علي به او نامه اي نوشت كه در آن چنين نوشته بود: من شما را در امانت خويش شريك و سهيم كردم و هيچ كس از شما بر من امين تر و نزديكتر نبود ولي هنگامي كه خيانت و رسوايي شما را در آن يافتم چنين فهميدم كه شما براي خداوند جهاد ننموده ايد بلكه براي جمع آوري مال و ثروت و زر اندوزي به جهاد رفته بوديد و شما از مكاران امت محمد هستيد خطبه اي طولاني را نوشته اند كه در اينجا تا اين مبحث بسنده شده است.
عبدالله بن عباس در جواب مي نويسد: نامه ي شما به دستم رسيد ولي قسم به خدا كه حق من از مال بيت المال از آن بيشتر بوده است و من حق خود را برداشته ام. سپس نامه هاي ديگر در بين حضرت علي و ابن عباس رد و بدل شده است كه از ذكر آن به خاطر اطاله نشدن كلام صرف نظر مي كنيم- برخي از علماي شيعه كوشيده اند تا اين روايت را ضعيف جلوه دهند ولي محسن الأمين در كتاب اعيان الشيعه آن را صحيح قرار داده است و مي فرمايد: انكار اخذ بيت المال توسط ابن عباس و انكار نامه هاي اين دو به يكديگر امري بسيار مشكل و سنگين است و در آن نيازي به روايت كشي نيست.
تشيع تنها به اتهام سرقت به ابن عباس اكتفا ننموده اند بلكه معتقدند كه حضرت علي صبحگاهان و شامگاهان فرزندان ابن عباس را لعنت و نفرين مي نمودند از فضيل بن يسار روايت است كه ايشان از ابو جعفر روايت مي كند: حضرت علي بن ابي طالب فرمودند: خدايا چشمان دو فرزند فلاني – عبدالله ابن عباس- را كور و آنان را نفرين نما و كوري چشمان آنان را دليلي بر كوري قلوبشان نما.
از حضرت حسن بن عباس روايت است كه ابو عبدالله روايت مي كنند كه ما نشسته بوديم كه فردي از ما به حالت تمسخر و مسخره خنديد و از ما پرسيد آيا مي دانيد چه چيزي مرا به خنده آورده است ما گفتيم خير ما نمي دانيم ايشان گفتند ابن عباس گمان برده بود كه از زمره ي افرادي است كه مصداق آيه ﴿إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا﴾ قرار گرفته است ولي من به او گفتم آيا با ملائكه خداوند ملاقات نموده ايد و آيا آنان به شما خبر داده اند كه شما مصداق اين آيه قرار مي گيريد و در آخرت هيچ حزن و خوفي نداريد ايشان گفتند مومنين با يكديگر برادرند سپس همه ي ما بر او خنديديم.
آنچه تاكنون خوانديد برخي از رواياتي بود كه توسط آنها به ابن عباس اتهام مي زدند او را مجروح قرار مي دادند ولي از طرفي ديگر نظر و قول او را براي اباحت و حلت متعه معتبر و مستدل مي دانند؟!
روش استدلال تشيع از آيه ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً﴾
علماء و انديشمندان تشيع از آيه فوق به حلت نكاح موقت فتوي داده اند و آن را قوي ترين و مستدل ترين آيه بر حلت نكاح موقت مي دانند ولي اين استدلال بنا به دلايل زير باطل است:
اولاً: اين آيه جزيي از آياتي است كه درباره ي نكاح و ازدواج دائم نازل گرديده اند لذا آن نيز بيانگر نكاح دائم است نه نكاح موقت آنجايي كه خداوند متعال مي فرمايد: ﴿حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالاتُكُمْ وَبَنَاتُ الْأَخِ وَبَنَاتُ الْأُخْتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ اللَّاتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ مِنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَائِكُمْ وَرَبَائِبُكُمُ اللَّاتِي فِي حُجُورِكُمْ﴾ إلى قوله تعالى: ﴿إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيماً حَكِيماً﴾.
ثانياً: زني كه با آن عقد ازدواج موقت بسته مي شود در نزد تشيع زوجه و ملك يمين به حساب نمي رود و جزو ازواجي كه از آنان ارث برده شود نيز به شمار نمي رود و نسب نيز از آن ثابت نمي شود چنانچه در كتابهاي همچون الفروع الكافي 2/43 التهذيب 2/188 الاتبصار 3/147 وسائل الشيعه 14/446 از محمد بن مسلم روايت نقل مي كنند كه ايشان از امام جعفر صادق شنيدند كه ايشان درباره ي زنان نكاح متعه چنين مي گفتند: آن زن جزو زنان اربعه اي كه در قرآن مجيد ذكر شده است به شمار نمي رود و آن زن نيازي به طلاق ندارد بدون طلاق پس از اتمام عقد قرارداد و ايام ازدواج خود به خود جدا مي شود و آن زن به وسيله اين نكاح ميراث نيز نمي برد و در روايتي ديگر از ابوبصير نقل شده است كه ايشان مي فرمايند از امام جعفر صادق درباره ي زناني كه توسط نكاح موقت ازدواج شده اند پرسيده شد آيا آن زنان جزو زنان چهارگانه اي كه ذكر آن در قرآن آمده است مي باشند؟ ايشان فرمودند خير.
و در روايت زراره بن اعين از امام جعفر صادق چنين آمده است در نزد امام جعفر صادق درباره ي زناني كه توسط ازدواج موقت به عقد نكاح آمده پرسيده شد آيا آنان جزو زنان چهار گانه اند ايشان فرمودند: اگر مي خواهي مي توانيد هزار زن را به عقد نكاح موقت در بياوريد زيرا كه آنان به اجاره گرفته شده اند.
اگر واقعا آنان جزو زوجات و همسران به شمار مي رفتند هرگز ازدواج با بيش از چهار تن از آنان بنا به آيه ﴿فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلاثَ وَرُبَاعَ﴾
جايز نبود بنابراين آنان زوجه نيستند و حكم آن را نيز نمي گيرند و جزو زنان زنا كار به شمار مي روند.
ثالثاً: زنان ازدواج شده توسط نكاح موقت نيازي به طلاق و جداي ندارند ولي زنان دائم بدون طلاق و گذراندن عده هرگز جدايي و فرقت بين زوجين صورت نمي گيرد. از زراه روايت است كه ايشان از امام جعفر صادق روايت مي كنند كه ايشان فرمودند: هنگامي كه وقت نكاح موقت به پايان برسد زن بدون طلاق جدا مي شود و اگر شخصي خواست در ايام و مهر او بيافزايد.
رابعاً: ارث يكي از حقوق مسلم زوج و زوجه است كه بنا به آيات الهي زوج و زوجه از يكديگر ارث مي برند ولي زناني كه توسط نكاح موقت به عقد در آمده اند هرگز از شوهر و شوهر از آنان ارث نمي برند و در روايتي كه از ابن ابي عمير نقل شده است امام جعفر صادق چنين مي فرمايند: زنان نكاح موقت ارث نمي برند.
در روايتي ديگر از سعيد بن يسار نقل شده است مي فرمايد درباره ي زني كه به نكاح موقت عقد مي شود و شرط ميراث نيز گذاشته شده است پرسيدم ايشان فرمودند زنان نكاح موقت از شوهران ارث نمي برند برابر است كه آن ارث مشروط باشد يا غير مشروط.
و در روايتي ديگر از زراره نقل شده است چنين وارد شده است كه امام جعفر صادق فرمودند: در نكاح متعه بين زن و شوهر ميراث جاري نمي شود.
اگر به آيات الهي كه درباره ي مهريه زنان در آن آيات بحث شده است مي بينيم كه خداوند متعال درباره ي زناني كه مدخول بها (زفاف انجام شده) هستند كليه مهريه را و درباره ي زنان غير مدخول بها نصف مهر را لازم گردانده اند و آيه استمتاع نيز دنباله آيه اي است كه بيانگر اداي مهريه زنان مدخول بها است چنانچه مي فرمايد: ﴿وَأُحِلَّ لَكُمْ مَا وَرَاءَ ذَلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِكُمْ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً﴾.
و در جاي ديگر مي فرمايد: ﴿وَكَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَى بَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنْكُمْ مِيثَاقاً غَلِيظاً﴾.
زنان نكاح موقت هيچ زماني در زمره ي زنان عقد دائم و ملك يمين قرار نمي گيرند و بنا به آيه ﴿فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ﴾. از حكم نكاح خارج مي گردند زيرا كه خداوند متعال مي فرمايد: ﴿وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ﴾.
لذا چون زناني كه توسط نكاح موقت به عقد در مي آيند از لوازم نكاح محرومند و حق طلاق ارث، نسب و غيره را ندارند بنابراين جزو زنا كاران امت اسلامي مي باشند كه مي خواهند زناي خود را جنبه ي شرعي بدهند و با خيالي آسوده و راحت بدون هيچ گونه مزاحمتي از جانب ارگانهاي دولتي و ماموران امر به معروف و نهي از منكر به عمل فحشا و زنا مشغول و آن را جنبه ي رسمي بخشند.
خلاصه اينكه زناني كه توسط نكاح موقت ازدواج شده اند هرگز جزو زنان نيستند و عقد آنان عقد باطل و ناجايزي است و هر كسي كه با آنان عقد ببندد مرتكب عمل زنا شده است و حاميان آن همان حاميان زنا و فحشاء هستند كه حرمت آن بنا به دلايل زير ثابت است:
1- خداوند متعال در قرآن و پيامبر اكرم در احاديث حرمت نكاح موقت را بيان داشته اند.
2- صحابه و تابعين در دوران فرمانروايي خويش آن را ممنوع و ناجايز قرار داده اند.
3- چون زنا عده، طلاق وارث ندارند و نسبت فرزندان آنان نيز ثابت نمي شود لذا فرزندان آنان بي سرپرست و بدون پدر و مادر مي باشند كه تربيت آنان در جامعه به عهده ي چه كساني خواهند بود؟ و اگر آن شخص در يك روز با عده كثيري از زنان عقد نكاح موقت بندد و از همه داراي اولاد و فرزند بشود او فرزندانش را چگونه مي شناسد و با آنان رابطه برقرار مي كند.
4- و اگر در روز يك زني با عده كثيري از مردان ارتباط برقرار نمايد و توسط عقد موقت در اختيار آنان قرار گيرد آن فرزندي كه از وي به دنيا مي آيد از آن كداميك از مردان خواهد بود و آيا جايز است كه آن زن در يك روز در اختيار افراد زيادي قرار گيرد و مني همه ي آنان را در رحم خويش جمع نمايد و آيا مخلوط كردن آب مني مردان مختلف و گوناگون در يك رحم جايز است؟
5- خداوند متعال براي كساني كه توانايي عقد نكاح دائم را ندارند دو راه معرفي مي نمايد و آنان را به استعفاف و صبر دعوت و راهنمايي مي نمايد اگر نكاح موقت و يك ساعتي براي دفع شهوات جايز بود حتما آن را معرفي مي نمود كه هزينه چنداني نيز براي مستمندان نداشت خداوند متعال مي فرمايد: ﴿وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكَاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ﴾.
ترجمه: و بايد پاكدامني را اختيار كنند كساني كه توانايي نكاح ندارند تا خداوند آنان را از فضل خويش غني سازد. و در جاي ديگر مي فرمايد: ﴿وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلاً أَنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ﴾ إلى قوله: ﴿ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَنْ تَصْبِرُوا خَيْرٌ لَكُمْ﴾.
ترجمه: و هر كه نتواند از شما جهت توانگري نكاح كند زنان آزاد مسلمانان را پس بايد كه نكاح كند از كنيزان خود . . . و اين براي كسي است كه از گناه بترسد و آنكه صبر كنيد بهتر است براي شما.
6- خداوند متعال هدف اصلي عقد و ازدواج را تولد و زاد و ولد فرزندان معرفي نموده است.
ولي در نكاح موقت هدف اصلي از ازدواج زنان اطفاء دفع شهوت است. بنا به آيه ﴿مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ﴾ (عفت طلب كنندگان نه شهوت رانندگان) مردود مي باشد و در نكاح زنان و مردان هر دو بايد احصان پاكدامني را اختيار نمايند نه اينكه زن هر لحظه با يك مرد هم بستر شود و آن را داراي ثواب و اجر بي پايان بداند.
7- آيه ي ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ﴾ با آيات قبلي و سياق و سباق آيه مرتبط است و چون در آيات گذشته بحث نكاح زنان عقد دائم است اين آيه نيز به آن مرتبط مي گردد و در صورتي كه آن را از بحث عقد دائم خارج و به بحث عقد موقت ببريم ارتباط بين آيات منقطع مي گردد كه آن مخالف ادبيات عرب است زيرا كه فاء در اينجا براي اتصال و ارتباط است نه اينكه براي انفصال باشد.
تشيع روايات كاذبانه زيادي وارد نموده اند كه متعه فقط بر كساني جايز است كه از ضوابط و شرايط آن آگاهي كاملي داشته باشند از امام رضا روايتي نقل مي نمايند كه ايشان فرمودند: متعه فقط بر كساني جايز است كه حق آن را بدانند و كساني كه از حقوق متعه بي اطلاع و بي خبرند عقد متعه بر آنان حرام است؟[1]
[1] من لا يحضره الفقيه 2/148 وسايل الشيعه 14/438.
آنچه تشيع به ذكر آن در عقد موقت معتقدند عبارتند از:
1- اجرت
2- مدت
3- عدم ميراث
4- وجوب عده
از زراره روايت است كه امام جعفر صادق فرمودند: متعه با ذكر دو امر جايز مي گردد:
1- وقت معين
2- اجر معين[1].
و ابو بصير روايت كه مي فرمايد: بر زن لازم است كه در نكاح متعه بگويد كه با شما به مدت چند روز و در مقابل چند درهم عقد موقت مي نمايم[2].
از اسماعيل بن فضل روايت است كه ايشان مي فرمايند از امام جعفر صادق درباره ي نكاح موقت پرسيدم ايشان فرمودند: مهريه و وقت نكاح بايد مشخص باشد[3].
از ابان بن تغلب روايت است كه ايشان مي فرمايند من به امام جعفر صادق گفتم به زني كه قصد نكاح موقت با او را دارم به او چه بگويم بهتر است امام فرمودند به او بگو: شما را بنا به كتاب الله و سنت پيامبر عقد موقت مي نمايم بر اين شرط كه در بين ما ارث و ورثه نباشد و روز ما مشخص باشد و هر چه شما خواستيد من به آن راضي هستم و اجر و مزد شما مبلغش نيز مشخص است.
اگر زن به شما جواب مثبت داد و بله گفت او زن شما است و شما بر آن اولي و مقدم هستيد[4].
از ثعلبه روايت است كه امام جعفر صادق فرمودند به او بگو: شما را بر كتاب الله و سنت ازدواج عقد موقت مي نمايم بر اين شرط كه ارث نبريم و مدت و اجر شما مشخص وعده بر شما لازم گردد.
و اگر شخصي از بيان تعيين مدت صرف نظر نمايد عقد دائم در بين آن دو منعقد گرديده است از عبدالله بن بكير روايت است كه ايشان مي فرمايند امام جعفر فرمودند اگر مدت در عقد معين گردد عقد موقت و اگر تعيين نگردد عقد دائم منعقد گرديده است.
از ابان بن تغلب روايت است كه ايشان به امام جعفر صادق فرمودند من شرم دارم و شرمنده مي شوم كه ايام را متعين نمايم ايشان فرمودند: آن بر شما ضرر دارد به او گفتيم چگونه ايشان فرمودند: اگر شما آن را بيان ننمايي در آن صورت عقد دائم منعقد مي گردد كه بر شما نفقه او لازم وعده و طلاق و ارث نيز ثابت مي گردد.
از هشام بن سالم روايت است كه ايشان مي فرمايند به امام جعفر صادق گفتم آيا زن به صورت مبهم و غير تعيين به عقد نكاح موقت در مي آيد يا خير؟ ايشان فرمودند آن بر شما بسيار سخت است زيرا كه در آن صورت عقد دائم منعقد مي گردد و زن توسط آن ارث مي برد به او گفتم پس من چه كاري را انجام بدهم ايشان فرمودند: روزهايش را مشخص بنما و آن مقدار چيزي را كه به آن مي دهي را نيز مشخص نما در اين صورت نفقه وعده بر آن لازم نمي گردد.
[1] فروع مليني 2/437 الوسايل 14/465
[2] التهذيب 2/188 الوسايل 14/465.
[3] التهذيب 2/189.
[4] فروع كليني 2/44.
متعه جزو اركان ايمان تشيع است
تشيع هنگامي كه امري را خوب بپندارند و آن موافق هواها و خواهشات نفساني آنان باشد براي حلت و جواز آن روايات جعلي زيادي را به پيامبر و اهل بيت نسبت مي دهند از امام جعفر صادق روايت شده است كه ايشان فرمودند: كسي كه به رجعت و متعه اعتقاد نداشته باشد آن از گروه ما نيست [1].
در يكي از مباحثم كه با يك عالم شيعي پيرامون نكاح موقت بحث مي كرديم گفتم اگر روايات و احاديث شما را بپذيرم پس بر ما لازم است كه از ائمه پيروي نماييم آن شخص گفت يا علي بسم الله من به او گفتم پس دختر و يا خواهرت را در اختيار بنده بگذاريد تا با آنان خطبه عقد موقت را بخوانم و براي چند روزي ازدواج و سپس آنان را رها نمايم و در مقابل هر روز به آنان ده دينار تحويل دهم ايشان بسيار خشمگين و قرمز شدند و مرا به خباثت نسبت داده به او گفتم ائمه آن را حلال گردانده اند و شما آن را بر خويشاوندان خود جايز نمي دانيد و آن را ناپسند مي شماريد.
[1] من لايحضره الفقيه 2/148.
تشيع براي آن كه پيروانش را به سوي نكاح موقت سوق دهد احاديث و اكاذيب جعلي زيادي را براي تشويق و ترغيب آنان ساخته و در كتابهاي دروغين شان ثبت و درج گردانده اند كه در اينجا به برخي از آن روايات اشاره مي شود:
1- از محمد بن مسلم روايت كه ايشان مي فرمايند امام جعفر فرمودند: خداوند متعال براي تسهيل و رافت بر شما متعه را به عوض مسكرات و شراب حلال گرداندند[1].
2- از بكر بن محمد روايت است كه مي فرمايد از امام جعفر صادق درباره حكم نكاح موقت پرسيدم ايشان فرمودند: من بسيار مكروه و ناپسند مي دانم كه فردي از مسلمانان از دنيا در حالي رحلت نمايد كه بر گردن او اداي يك سنت- متعه هنوز باقي مانده باشد.
3- از امام جعفر صادق روايت است كه ايشان فرمودند: در شب ليله الاسراء آن حضرت در زماني كه جبرييل با او ملاقات كردند فرمودند: اي محمد خداوند متعال مي فرمايد: من كساني را كه متعه مي كنند بخشيدم و از آنان محاسبه نمي گيرم[2].
4- در روايتي ديگر نقل شده است كه خداوند متعال به اندازه ي آبهايي كه متعه كننده هنگام غسل بر خود مي ريزد گناهان او را معاب مي نمايد و در روايتي كه توسط صالح بن عقبه از امام جعفر نقل شده است چنين وارد شده است كه ايشان مي فرمايند: از ايشان پرسيدم آيا فرد متعه كننده اجر و پاداش ثواب دارد يا خير؟ ايشان فرمودند: اگر ايشان فقط به خاطر رضاي خداوند متعال متعه نمايد و آن را سبب جلوگيري زنا بداند خداوند بوسيله كليه حركات او برايش ثواب و پاداش مي نويسد و در مقابل هر كلمه براي او حسنه و در مقابل هر بار دست گرفتن براي او حسنه و نيكي مي نويسد حتما كه در هنگام نزديكي و قرابت گناهان او را معاف مي نمايد و در هنگام غسل به اندازه آبهايي كه بر موهايش ريخته است گناهانش را معاف مي نمايد، در اين لحظه از او پرسيدم آيا به اندازه شمارش موهايش است؟ ايشان فرمودند: آري به اندازه شمارش و تعداد موهايش است[3].
عده اي از زنان فاحشه فريفته ي اين روايات شده و فساد و زنا كاري خود را جنبه ي شرعي داده و به آن روي آورده اند ولي زنان پاكدامن و با حياء از آن پرهيز و دوري مي نمايند و عده اي ديگر از زنان كه خود را شيعي واقعي و مخلص مي دانند به خاطر مخالفت با قول حضرت عمر خود را در اختيار ديگران قرار مي دهند و به دام نكاح موقت و متعه مي افتند از بشر بن حمزه روايت است كه ايشان داستان يك فرد قريشي را اين چنين بيان مي دارند: دختر عمويم به سوي من قاصد فرستاد و گفت: شما از خواستگاران زياد و كثير من مطلع هستيد ولي من با آنان ازدواج نمي نمايم و از اينكه شما را انتخاب نموده ام نيز راضي نيستم ولي از آن جايي كه شنيده ام نكاح متعه در قرآن و احاديث حلال و توسط عمر حرام گرديده است بر خلاف نظريه عمر و به خاطر عناد و عداوت او پيغام نكاح موقت را مي دهم من در پاسخ او گفتم اگر به من مهلت بدهيد تا از امام جعفر صادق مسئله را جويا شوم بسيار خوب مي شود داستان را براي امام جعفر بيان داشتم ايشان فرمودند اشكالي ندارد با او ازدواج موقت را انجام بده. خداوند بر هر دو شما رحم بفرمايد[4].
5- از هشام روايت است كه ايشان مي فرمايند امام جعفر صادق فرمودند من دوست دارم كه محبان ما در طول حيات و عمرشان حتما يك بار متعه نمايند و نماز جمعه را با جماعت برگزار نمايند[5].
6- از هشام بن سالم روايت است كه ايشان مي فرمايند امام جعفر صادق فرمودند: براي مردان نكاح موقت مستحب است و بسيار كريه و ناپسند مي دانم كه فردي از دنيا برود و ازدواج موقت ننموده باشد[6].
7- از محمد بن مسلم روايت كه ايشان مي فرمايند امام جعفر صادق از من پرسيدند؟ ازدواج موقت نموده اي يا خير؟ به او گفتم خير ايشان فرمودند از دنيا نرو مگر اينكه اين سنت را زنده نمايي[7].
چنان مبالغه و زياده روي كرده اند كه از امام جعفر صادق درباره ي نكاح موقت چنين روايت مي نمايند كه ايشان فرمودند: هر شخصي كه متعه نمايد و سپس غسل نمايد خداوند متعال از هر قطره آب غسل او كه از بدنش مي چكد هفتاد فرشته مي آفريند تا براي او استغفار و طلب مغفرت و آموزش نمايد و دشمنان او را تا روز قيامت لعنت و نفرين نمايند[8].
8- از ابوبصير روايت است كه ايشان مي فرمايند نزد امام جعفر صادق رفتم و ايشان به من گفت: اي ابو محمد از زماني كه از خانه ات بيرون آمده اي آيا متعه نموده اي گفتم خير ايشان فرموند چرا؟ گفتم بنده همان مقدار پولي را كه مهريه زن باشد را ندارم ايشان يك دينار به من دادند و من نيز قسم خوردم كه به محض رسيدن به منزلم متعه نمايم[9].
9- از علي الساني روايت است كه ايشان مي فرمايند به ابوالحسن گفتم: من هميشه متعه مي نمودم تا اينكه روزي آن را كريه و ناپسند دانستم و در بين ركن و مقام به خداوند قسم خوردم كه هرگز متعه ننمايم و بر خود نذري را نيز واجب گرداندم تا اينكه آن بر من مشكل شد و نتوانستم كه ازدواج دائم نمايم و الان نيز آن توانايي را ندارم ايشان به من فرمودند آيا شما با خداوند عهد نموده ايد كه از آن اطاعت ننماييد برو متعه نما و بر شما هيچ چيزي از سوگند لازم نمي گردد[10].
10- از محمد بن عبدالله بن جعفر الحميري روايت است كه ايشان به امام مهدي نامه اي نوشت و از او درباره ي شخصي پرسيد كه خود را شيعه و متعه را حلال مي داند و به رجعت معتقد است مگر اينكه همسر او به ازدواج دوم راضي نيست و او نيز متعه نمي نمايد و به مدت 19 سال است كه به قول خود وفادار است ولي در بعضي از سفرها چندين ماه از خانواده اش دور مي شود و متعه نمي نمايد و آن را درجه و قرب و محبت به خانواده اش مي داند آيا او به خاطر ترك متعه گناهكار مي شود يا خير؟
امام مهدي در جواب نوشتند: بر او مستحب و واجب است تا از خداوند اطاعت و متعه نمايد و قسم خود را بشكند[11].
[1] الروضه من الكافي 151 وسايل شيعه 14/38.
[2] من لا يحضره الفقيه 2/149.
[3] من لا يحضره الفقيه 2/149.
[4] الفروع الكافي 2/47 بحارالانوار /100 ص 307.
[5] وسائل شيعه 14/443.
[6] وسائل شيعه 14/443.
[7] الفروع الكافي 2/47.
[8] وسايل شيعه 14/444.
[9] حواله بالا.
[10] حواله بالا.
[11] الحتجاج للطبرسي 171 الوسايل 14/445
تعداد زنهاي متعه شده در يك زمان معين نيست
با توجه به اهميت متعه در نزد تشيع و ثواب زيادي كه در نزد آنان وجود دارد كوشيده اند تا تعداد زناني كه با آنان نكاح موقت مي شود را زياد نمايند و ثواب بيشتري را جمع نمايند.
1- از زراره روايت است كه ايشان مي فرمايند از امام جعفر صادق درباره ي متعه پرسيدم آيا زنان متعه شده جزو زنان چهار گانه اي هستند كه در قرآن ذكر شده اند ايشان فرمودند آن زنان مستاجره هستند اگر خواستي هزار تا از آنان را اجاره نما [1].
2- از زراره روايت است كه مي فرمايند از امام جعفر صادق پرسيدم چند زن در نكاح متعه جايز و حلال است ايشان فرمودند هر چند تا كه شما بخواهيد[2].
3- از محمد بن مسلم روايت است كه مي فرمايند امام جعفر فرمودند زنان متعه شده جزو زنان چهارگانه اي كه در قرآن ذكر شده اند نيستند زيرا كه اين زنان طلاق نمي شوند و از شوهران نيز ارث نمي برند بلكه آنان اجاره شده اند[3].
4- از عمر بن اذينه روايت است كه مي فرمايند از امام جعفر صادق پرسيدم تا چند زن متعه جايز و حلال است؟ ايشان فرمودند آنان مانند كنيزان هستند و شمارش در آن اعتبار و ارزشي ندارد.
[1] فروع كافي 2/43.
[2] فروع كافي 2/43.
[3] حواله بالا.
براي تسهيل امر نكاح موقت و فراهم شدن امكانات ازدواج موقت و اشاعه ي آنان تشيع روايات جعلي زيادي را به ائمه نسبت داده اند كه در اينجا به بخشي از آن روايات اشاره مي شود:
1- از ابوبصير روايت است كه مي فرمايند از امام جعفر صادق درباره ي نكاح موقت پرسيدم ايشان فرمودند متعه جايز و حلال است و در آن كافي است كه به مقدار يك درهم و يا بيشتر به زن به عنوان مهر پرداخت شود[1].
2- احوال مي گويد: از امام جعفر صادق پرسيدم كمترين چيزي كه توسط آن زنان در نكاح موقت به عقد شوهرانشان در مي آيند چيست؟ ايشان فرمودند يك كف گندم كافي است[2].
3- يونس از امام جعفر صادق چنين روايت مي كنند كمترين چيزي كه در نكاح موقت به عنوان مهريه مي تواند قرار گيرد يك كف طعام است[3].
4- عبدالرحمن بن كثير از امام جعفر صادق چنين روايت مي كنند: زني در نزد حضرت عمر آمد و گفت من زنا نموده ام مرا پاك نماييد ايشان دستور رجم او را صادر كردند اين خبر به حضرت علي رسيد ايشان از آن زن پرسيدند چگونه زنا كرديد ايشان گفتند در صحرا رفته بودم كه تشنگي بسيار شديدي مرا گرفت و از يك اعرابي مقداري آب طلب كردم ايشان از دادن آن اباء ورزيدند و من نيز خود را در اختيار او قرار دادم تا اينكه به من آب نوشاند امام علي فرمودند قسم به خدا اين ازدواجي است كه شما انجام داده اند[4].
يكي ديگر از افترائات و سخريات تشيع اين است كه در ازدواج موقت شوهر مي تواند از مهريه زن در صورت امتناع و يا غيبت در ايام عقد شده از مبلغ عقد شده كم نمايد و از دادن كل مبلغ به آن زن جلوگيري و ممانعت به عمل آورد.
1- از عمر بن حنظله روايت است كه مي فرمايد از امام جعفر صادق پرسيدم من با زني نكاح عقد موقت را به مدت يك ماه منعقد مي نمايم و او از من كليه مهريه را طلب مي نمايد ولي من از او خوف و هراس دارم با او چه كاري را مي توانم انجام بدهم ايشان فرمودند شما مي توانيد مبلغي از مهريه او را در نزد خود نگهداريد و به او پرداخت ننماييد اگر او تخلف ورزيد به او كل مبلغ را پرداخت ننماييد[5].
2- در روايتي ديگر از او نقل شده است كه مي فرمايد از او امام جعفر پرسيدم با زني به مدت يك ماه عقد نكاح موقت مي بندم و از مهريه او مبلغي را در نزد خود نگه مي دارم ايشان فرمودند آري شما مي توانيد از او مبلغي را منع نماييد[6].
3- از اسحاق بن عمار روايت است كه مي فرمايد به ابوالحسن گفتم شخصي با زني عقد نكاح موقت مي بندد و در آن شرط مي گذارد تا در هر روز او را تمكين دهد ولي او در بعضي از ايام تخلف مي ورزد آيا جايز است كه از مهريه او مبلغي را حبس نمايد ايشان فرمودند آري جايز است به مقدار تمكين بايد به او پرداخت شود[7].
4- از علي بن احمد روايت است كه ايشان مي فرمايند به امام جعفر صادق در نامه اي نوشتم: شخصي با زني عقد ازدواج موقت مي بندد كه در آن مهريه مشخص گرديده و شوهر مبلغي را از آن پرداخت و مبلغي ديگر باقيمانده است شوهر با او هم بستر مي شود سپس شوهر اطلاع مي يابد كه آن زن با شخصي ديگر نيز ازدواج نموده است كه با او نيز هم بستر مي شود آيا آن شخص مي تواند مهر باقيمانده را به او تحويل ندهد ايشان در جواب نوشتند: به او هيچ چيزي تحويل ندهد؟ زيرا كه او نافرماني نموده است.
[1] فروع كليني 2/45
[2] فروع كافي 2/45.
[3] فروع كافي 2/48.
[4] فروع كافي 2/46.
[5] فروع كافي 2/46.
[6] فروع كافي 2/46.
[7] فروع كافي 2/46.